و ظن سخن نمىگفت ، بلكه منتظر وحى مىماند تا وقايع را فَيصَله دهد و نظر قطعى در احكام نازل شود . خداى سبحان درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 »
؛
پيامبر از روى هوا سخن نمىگويد ، آنچه را بر زبان مىآورد وحيى است كه به او مىشود .
لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ
« 2 »
؛
تا ميان مردم با آنچه خدا به تو نماياند ، حكم كنى .
امّا اين سخن خدا كه فرمود :
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ . . .
« 3 » مرد و زن مؤمنى را نشايد كه هنگام حكمِ خدا و رسول در امرى ، خود در امرشان به انتخاب دست يازند ) سخنى است در ابطال مكتب اجتهاد و رأى ؛ و چنين است اين آيه كه فرمود :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
. . . « 4 » ) ( و پروردگارت آنچه را بخواهد مىآفريند و مختار است ، براى ايشان اختيارى نيست ) .
اين آيه ، آشكارا عمل اين دسته از مجتهدان را - كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله خواهان مصلحتشناسىاند - باطل مىسازد . خداى متعال مىخواهد به جايز نبودن اين كار تصريح كند ؛ چراكه شريعتِ خود را در كتابش كامل آورد و پيامبرش را واداشت تا احكامش را براى مردم تبيين سازد .
به آيه اخير ، عبدالله بن عبّاس در رَدّ عُمَر براى امامت نيز استدلال كرد « 5 » .
هامش
( 1 ) . نجم / 3 - 4 .
( 2 ) . نساء . 105 /
( 3 ) . احزاب / 36 .
( 4 ) . قصص / 68 .
( 5 ) . شرح نهج البلاغه 12 : 53 .