تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧

6 . انحصار عمل به قرآن

به عنوان جايگزين حديث پيامبر يا توجيه منع از تدوين ، ابوبكر و عمر اين سخن را مطرح ساختند كه « ميان ما و شما كتاب خدا هست ! » ، « كتاب خدا ما را كافى است » ، « كتاب خدا را هرگز به چيزى نمىپوشانم » ؛ چراكه با اين نقشه مىتوانستند از تعبّد به نصوص سنّت ، بگريزند و آزادى عملِ بيشترى به دست آورند .

7 . اجازه اجتهاد و قياس

از آنجا كه عمر دريافت درباره مسائل بسيارى ، احاديثى سراغ ندارد ، ضرورى ديد كه به خود و صحابه اجازه دهد كه به اجتهاد بپردازند و قياس و مصلحت و . . . مبانى اساسى در قانون‌گذارى اسلامى باشد .

8 . تلاش براى انحصار اجتهاد

اجتهاد - با اين وسعت - در ميان صحابه رواج يافت ، آرا و نظرات گوناگون و مختلفى پديد آمد و ترجيح رأيى بر رأى ديگر دشوار شد . همين امر خليفه را برانگيخت كه به منبر رود و صحابه را از اختلاف برحذر دارد ، نيز به كسانى كه نزدش گرد آمده بودند گفت : « ما داناى شماييم ! از شما مىگيريم و بر شما بازمىگردانيم » « 1 » . تأكيد بر سيره ابوبكر و عمر در « شورا » و اجازه عثمان و معاويه در اكتفا به احاديثى كه در عهد عُمَر به آن عمل شده است ، و فرمان عمر بن عبدالعزيز به حصر تدوين به سنّت ابوبكر و عمر ( نه غير آن دو ) « 2 » و . . . دلالت مىكند بر اينكه نظرات ابوبكر و عُمَر به صورت سنّت عملى درآمد ، و اجتهاد آن دو ، اصل سومى در تشريع اسلامى شد كه خود شيخين ادعاى آن را نداشتند .
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . حاجب بن خليفه بُرجُمى مىگويد : عمر بن عبدالعزيز را ديدم كه در زمان خلافتش براى مردم خطبه مىخواند و مىگفت : « بدانيد ! آنچه را پيامبر و دو صاحبش [ ابوبكر و عمر ] سنّت كردند ، دين ماست . به همان بسنده مىكنيم ؛ و آنچه را ديگران گفتند ، به كنارى مىنهيم ! » ( حلية الأولياء 5 : 298 ؛ تاريخ الخلفاء 1 : 241 ) .