2 . منع ابوبكر از حديث گويى و سوزاندنِ احاديث مُدوَّن خود
پس از آنكه نقل حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله فزونى يافت و جريانى خروشان گشت ، ابوبكر صحابه را از نقل حديث بازداشت و گفت : « از رسول خدا حديث نكنيد ، هركس از شما چيزى پرسيد ، بگوييد : ميان ما و شما كتابِ خدا هست » و در پى آن ، مجموعه مدوَّن حديثىاش را سوزاند ، به عايشه گفت : « دخترم ، احاديثى كه نزدت هست برايم بياور ! » و سپس آتشى خواست و آنها را سوزاند .
3 . دستور عمر به صحابه براى كاستن از نقل حديث
با توجّه به استمرار نقل حديث و رشد فزاينده آن در عهد عُمَر و تن ندادن صحابه محدِّث به خواسته ابوبكر ، عمر درصَدَد برآمد كه سيره ابوبكر را با پافشارى بيشترى پىگيرى كند . نمايندگان خود را به كوفه تا « صرار » ( جايى در نزديكى مدينه ) مشايعت كرد تا به آنان بگويد : « از رسول خدا كمتر روايت بخوانيد ، من هم با شما شريكم » و اين سخن كه گفت : « روايت از پيامبر را بكاهيد مگر رواياتى كه عمل شده است » يا « خوش ندارم حديث رسول خدا شيوع يابد » .
4 . جمع آورى مدوَّنات صحابه و سوزاندن آنها
نهى از نقل حديث و سپس سوزاندن ابوبكر كتاب حديثىاش را ، از سوى صحابه آن قدر استقبال نشد كه شيخين را شادمان سازد ، بلكه مدوّناتى نزد بسيارى از صحابه باقى ماند و با وجود آنها ( و نيز كسانى كه به تدوين حديث مىپرداختند ) خليفه نمىتوانست به مقصود خويش دست يابد . از اين رو عُمَر تصميم گرفت همه مدوّنات را جمعآورى كند ، گفت : « احدى نزد خود كتابى باقى نگذارد مگر اينكه آن را نزد من بياورد ! » صحابه گمان كردند كه عُمَر مىخواهد آنها را بررسى كند و در مدوّنى كه اختلافى در آن نباشد ، سامان بخشد ، ليكن با سوزاندن آنها غافلگير شدند ؛ چراكه راوى مىگويد : « كتابهايشان را آوردند ، عُمَر آنها را با آتش سوزاند » .
اين سوزاندن بدان جهت صورت گرفت كه احاديث تدوين شده به منزله سند رسمى در دست صحابه - براى تخطئه خليفه - بود . عُمَر نمىخواست اين اسناد در دست آنان باشد تا عليه او امورى را فاش سازند كه فرجام خوشى برايش نداشت .