بارى ، او نوشت ، و من ننوشتم ، او موفق شد و من ضايع ساختم « 1 » .
ابو زهره مىگويد :
مالك را ديدم كه فتواى آنان را مىستاند ، چنان كه گويا آنها جزو سنّت است « 2 » .
موسى جار الله مىگويد :
ما فقهاى اهل سنّت و جماعت ، سيره شيخين ( صدّيق و فاروق ) را اصولى معتبر مىدانيم كه در اثباتِ احكام شرعى ( در حياتِ امّت و اداره دولت ) با سنّتِ پيامبر شارع برابرى مىكند ؛ و بر اين باوريم كه خلفاى راشدين ، چونان عصمتِ رسالت ، معصوماند « 3 » .
چگونه چنين نباشد در حالى كه حكومت ، پشتيبان مكتب خلفاست ؛ آنچه را مىخواهند ثبت مىكنند ، و جنبههايى را كه نمىپسندند وامىگذارند !
ابوبكر صنعانى نقل مىكند :
نزد مالك بن انس رفتيم ، از ربيعة الرأى - كه استاد و معلم مالك بود - برايمان حديث كرد . ما خواستار حديث فزونترى شديم ، روزى به ما گفت : چرا پيش ربيعه نمىرويد كه در آن طاق خفته است ؟
ما پيش ربيعه رفتيم و گفتيم : چگونه است كه مالك از تو حديث مىكند و خودت اين كار را نمىكنى ؟
گفت : مگر نمىدانيد كه مثقالى از « دولت » بهتر از بارى از « علم » است « 4 » !
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 2 : 389 ؛ حلية الأولياء 3 : 361 - 3 60 : 3 ؛ تقييد العلم : 106 - 107 ( متن از اين مأخذ است ) .
( 2 ) . كتاب ابن حنبل لابن زهره : 251 - 255 ؛ كتاب مالك لابن زهره : 90 .
( 3 ) . الوشيعه : 77 .
( 4 ) . تاريخ بغداد 8 : 424 ؛ طبقات الفقهاء ( ابى اسحاق ) : 54 ؛ صفوة الصفوه 2 : 151 .