چون معاويه ظهر را دو ركعت گزارد ، مروان بن حكم و عَمْرو بن عثمان برخاستند و به او گفتند : هيچ كس چون تو بر پسر عمويت ، به اين زشتى عيب نگرفت !
معاويه پرسيد : چه عيبى ؟
گفتند : مگر نمىدانى كه عثمان در مكّه نماز را تمام مىخواند ؟ !
معاويه گفت : واى بر شما ! مگر كارى غير از كار من انجام مىداد ! با رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر ( رضى الله عنهما ) نماز را دو ركعتى خوانده ام .
گفتند : پسر عمويت ظهر را ( در مكّه ) تمام مىخواند ، مخالفت تو با او در اين كار عيب است !
ابن زبير مىگويد : در اين هنگام معاويه سوى نماز عصر روانه شد ، و آن را با ما چهار ركعت گزارد « 1 » .
سياست حُكّام پيوسته چنين بود . آنان با وجود اين كه احكامى را از رسول خدا فرا گرفته بودند ، باز از حرفشان برمىگشتند . به سخن معاويه بنگريد : « آيا او كارى جز اين كرد ؟ ! با رسول خدا و ابوبكر و عمر نماز دوركعتى گزاردم » به جهت عرق قبيلهاى و تعصّب فاميلى ، هواهاى نفسانىشان را پيروى مىكنند : « پسر عمويت آن را تمام خواند ، مخالفتت با او عيب است ! » .
* ابن عساكر در تاريخ خود از طريق حسن بصرى آورده است كه گفت :
عُبادة بن صامت در شام بود ، ديد ظروف نقره به دو برابر مظروفشان فروخته مىشود . سوى مردم روانه شد و گفت : اى مردم ، هركه مرا نمىشناسد ، من عُبادة بن صامت هستم . آگاه باشيد كه من در شب پنجشنبه آخرين رمضانى كه پيامبر زنده بود ، در مجلسى از مجالس انصار ، شنيدم كه پيامبر مىفرمود : طلا در برابر طلا ، مثل به مثل با وزن مساوى جايز است امّا ، افزون بر اين رباست .
هامش
( 1 ) . مسند احمد 4 : 94 ؛ مجمع الزوائد 2 : 156 ؛ و بنگريد به ، فتح البارى 2 : 457 ؛ نيل الأوطار 3 : 259 .