تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
مالك گفت : خدا امير را به سلامت دارد ، اهل عراق علم ما را نمىپسندند و براى نظر ما ارزشى قائل نيستند ! در حديث ديگر آمده است كه منصور به مالك گفت : اى ابا عبدالله ، همه علم را يكى كن ! مالك گفت : اصحاب پيامبر در شهرها پراكنده‌اند ، هركس در شهر خود نظرى مىدهد ؛ اهل مكّه بر يك قول‌اند و اهل مدينه قول ديگرى دارند ، و اهل عراق نظرشان متفاوت است ! منصور گفت : هيچ حديثى از اهل عراق را قبول ندارم ، علم نزد اهل مدينه است ، اين علم را براى مردم بنويس « 1 » . فقه اهل مدينه ، به طور غالب ، بر خلاف فقه اهل بيت بود ، سخنانِ آلِ پيامبر اين مطلب را روشن مىسازد . امّا فقه اهل عراق - هرچند با رأى و احاديثِ دربارى آميخته بود - در بيشتر موارد با مدرسه اهل بيت هماهنگى داشت . سخنان منصور كه مىگويد : « از اهل عراق ، خوب و بدى را نمىپذيريم » ، « مردم را بر علم و كتاب‌هاى تو وامىداريم و در شهرها آنها را منتشر مىسازيم . . . » اين حقيقت را - بى هيچ شكّى - روشن مىسازد . در نامه مالك به ليث بن سعد ( فقيه اهل مصر ) آمده است : به من خبر رسيده كه تو فتواهايى مىدهى كه بر خلاف نظرِ مردم و بلد ماست ! در حالى كه امانت‌دارى و فضل تو بر كسى پوشيده نيست . . . « 2 » سياست حكومت - خواه اموى و خواه عبّاسى - بر اين بود كه توانش را در مخالفت با فقه اهل بيت به كار گيرد . اين حقيقتى است كه ( براى ) اهل صدق و انصاف ، جاى شك و انكار نيست . نصوصى را كه آورديم - به خودى خود - بر اين امر دلالت دارد .
هامش
( 1 ) . بنگريد به ، وضوء النبى ( المدخل ) : 354 ( به نقل از امام مالك : 133 و ترتيب المدارك : 30 - 33 ) و نگاه كنيد به : الإمامه والسياسه 2 : 142 ؛ در اين مأخذ از مالك روايت شده كه گفت : به منصور گفتم : اهل عراق علم ما را نمىپسندند ! ابو جعفر منصور گفت : با شمشير آنان را بر اين كار وامىداريم و پشت‌هايشان را - در اين راستا - با تازيانه پاره پاره مىسازيم ( ديباج المذهّب : 25 ) . ( 2 ) . تاريخ ابن مَعين 4 : 449 ، باب رسالة مالك إلى الليث بن سعد .