معاويه نمىتوانست خودش عُبادة را درجا تكذيب كند ؛ زيرا وى تاريخ و مكانى كه اين حديث را شنيده بود مشخص ساخت ( در يكى از مجالس انصار ، شب پنجم رمضان ) تنها ادعا كرد كه وى اين حديث و امثالِ آن را نشنيده است ، پس از آنكه از ادعاى نسخ درماند و جرأت نكرد عُبادة را تكذيب كند ، به نوعى تجاهُل دست يازيد .
* از اين جمله است آنچه را وافى مهدى درباره مروان مىگويد كه وى درباره كسى كه زنش را طلاقى بى برگشت ( يعنى طلاق به اين ) داده ، حكم كرد كه سه طلاق واقع مىشود ( چنان كه در الموطّأ آمده است ) و زُرقانى از موازيه نقل مىكند كه پيامبر كسى را كه زنش را طلاقِ قطعى و بى برگشت داد ، ملزم به سه طلاق ساخت ، و عمر در اين زمينه حكم به سه طلاق كرد « 1 » .
از مروان نقل شده كه وى ابن عبّاس را خواست و گفت :
آيا فتوا مىدهى كه ديه ده انگشت ، ده شتر است ؟ در حالى كه مىدانى عمر در انگشت ابهام به پانزده يا سيزده شتر فتوا داد و در انگشت بعد از آن به دوازده يا ده شتر و در انگشت ميانه ده شتر و در انگشت بعد از آن ، نُه شتر و در انگشت كوچك شش شتر .
ابن عبّاس گفت : خدا عُمَر را بيامرزد ! قول رسول خدا سزاوارتر است كه پيروى شود تا قول عمر « 2 » .
مروان در طلاق ثلاث [ سه بار طلاق در يك مجلس ] و ديه انگشتان ، از عمر پيروى مىكند .
* مانند اين است سخنى كه از معاويه درباره نماز بعد از عصر روايت شده است ؛
در مسند احمد از ابو تَيّاح روايت شده كه گفت :
هامش
( 1 ) . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّة : 191 ؛ الم - - وطّأ 2 : 551 ، ح - - ديث 1149 ؛ ش - رح زرقانى 3 : 218 ؛ الفواكه للدوانى 2 : 34 .
( 2 ) . سنن بيهقى 8 : 93 ؛ الأُمّ 6 : 76 - 75 : 6 ؛ مسند احمد 2 : 189 ، حديث 6772 ؛ سنن دارمى 2 : 254 ، حديث 2369 ؛ سنن ابى داود 4 : 187 ، حديث 4556 .