شنيدم حُمرانِ بن ابان از معاويه حديث مىكرد كه او كسانى را ديد كه پس از نماز عصر ، نماز مىخوانند ، گفت : شما نمازى را مىگزاريد كه ما در مصاحبت پيامبر نديديم آن را بخواند و از آن نهى كرده است ( مقصود دو ركعت نماز ، پس از نماز عصر است ) « 1 » .
آرى ، فقه دربارى - و بيشتر رواياتشان از پيامبر - در خدمتِ درست انگارى نگرش خلفا ( به ويژه سه خليفه نخست و مخصوصاًابوبكر و عمر ) درآمد ، و به سه بار طلاق در يك مجلس و نهى از نماز بعد از عصر و . . . بسنده نكرد ، بلكه يك سياست كلى در حيات اجتماعى و نظام ادارى خلافت اسلامى به شمار مىرفت كه از نماز تراويح آغاز شد تا ديگر اجتهادات .
دكتر ناديه شريف عمرى - آنجا كه به وارسى حديث نماز تراويح مىپردازد - مىنويسد :
بر اساس روايات اين كار در سال 14 هجرى روى داد . عمر به شهرها نامه نوشت و مسلمانان را بر اين نماز فراخواند ، و براى مردم دو امام قرار داد ؛ يكى براى مردان و ديگرى براى زنان « 2 » .
دكتر اعظمى ، سخن بعضى از منكران سنّت را در پاكستان نقل مىكند ، در آن آمده است :
مىگويند : خطاى اساسى كه بعد از خلفاى راشدين تاكنون در ميان مسلمانان رخ داده اين است كه آنان روح اسلام را درنيافتند ؛ چراكه اسلام نظامى مبتنى بر شوراست ، قرآن ما را به امور كلى فرامىخواند و تفصيل آن را به مجلس شوراى مسلمانان وامىگذارد تا طريقه نماز و نسبت زكات را - بر حسب زمان و مكان - مشخص سازند .
اين ، همان چيزى است كه ابوبكر و عمر و خلفاى راشدين فهميدند . آنان با صحابه به مشورت مىپرداختند ، و آنجا كه حس مىكردند « سنّت » نيازمند اضافه
هامش
( 1 ) . مسند احمد 4 : 99 ؛ مصنّف ابن ابى شيبة 2 : 113 ، حديث 7326 .
( 2 ) . اجتهاد الرسول : 285 ؛ و نگاه كنيد به : مصنّف ابن ابى شيبه 2 : 34 ، حديث 6149 ؛ الطبقات الكبرى 3 : 281 ؛ تاريخ طبرى 2 : 570 ؛ فتح البارى 4 : 253 ؛ تنوير الحوالك 1 : 105 .