اول كسى كه بسم الله را در مدينه به اخفات خواند ، عَمْرو بن سعيد بن عاص است « 1 » .
فخر رازى در احكام البسملة بر كلام زُهْرى ، اين گونه تعليق مىزند :
مىگويم : عَمْرو در زمان يزيد بن معاويه والى مدينه شد ، و كسانى در اين راستا از او پيروى كردند . از اين روست كه يحيى بن جَعْدَه مىگويد : شيطان ، از پيشوايان ، آيه بسمله را ربود . مقصودش از « پيشوايان » ، عالمان دربارى مى باشد .
زُهْرى مىگويد : بسمله ، آيهاى از كتاب خداست كه مردم واگذاشتند .
مجاهد مىگويد : مردم آنچه را پيش از آن بود ، از ياد بردند . بعد از دورانى كه صحابه ، ترك بسمله را از معاويه برنتافتند ، هر چيز نو پيدايى ، پسند نيست و اگر چيزى مشهور و شايع گشت ، نقلِ علما حجّت است ، نه كارهاى حاكمان .
اگر بگويى : اگر حق نبود ، علما آن را انكار مىكردند !
مىگويم : بر معاويه انكار كردند و او از عمل خويش بازگشت . چون امر به ديگر واليان ستمگر مدينه رسيد ( مانند أَشْدَق و حجّاج و حُبَيش بن دلجه و نظائر آنها ) از ترس قدرتِ آنان ، به انكار دست نيازيدند يا بعضىشان انكار كردند و پذيرفته نشد .
پس باقى ماندگان از انكار دست كشيدند و قضيه به نظرشان راحت آمد و هر دو صورت جايز دانسته شد ، هرچند در آن تركِ سنّت بود .
علما از خوفِ فتنه ، از پرداختن به اين مسئله چشم پوشيدند « 2 » .
سپس كلام ابن زبير را مىآورد كه گفت :
امرا را از جهر به « بسمله » باز نداشت مگر كِبر .
و آنگاه مىنويسد :
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى 2 : 50 ؛ سير أعلام النبلاء 5 : 434
( 2 ) . احكام البسملة : 76 .