تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
اول كسى كه بسم الله را در مدينه به اخفات خواند ، عَمْرو بن سعيد بن عاص است « 1 » . فخر رازى در احكام البسملة بر كلام زُهْرى ، اين گونه تعليق مىزند : مىگويم : عَمْرو در زمان يزيد بن معاويه والى مدينه شد ، و كسانى در اين راستا از او پيروى كردند . از اين روست كه يحيى بن جَعْدَه مىگويد : شيطان ، از پيشوايان ، آيه بسمله را ربود . مقصودش از « پيشوايان » ، عالمان دربارى مى باشد . زُهْرى مىگويد : بسمله ، آيه‌اى از كتاب خداست كه مردم واگذاشتند . مجاهد مىگويد : مردم آنچه را پيش از آن بود ، از ياد بردند . بعد از دورانى كه صحابه ، ترك بسمله را از معاويه برنتافتند ، هر چيز نو پيدايى ، پسند نيست و اگر چيزى مشهور و شايع گشت ، نقلِ علما حجّت است ، نه كارهاى حاكمان . اگر بگويى : اگر حق نبود ، علما آن را انكار مىكردند ! مىگويم : بر معاويه انكار كردند و او از عمل خويش بازگشت . چون امر به ديگر واليان ستم‌گر مدينه رسيد ( مانند أَشْدَق و حجّاج و حُبَيش بن دلجه و نظائر آنها ) از ترس قدرتِ آنان ، به انكار دست نيازيدند يا بعضىشان انكار كردند و پذيرفته نشد . پس باقى ماندگان از انكار دست كشيدند و قضيه به نظرشان راحت آمد و هر دو صورت جايز دانسته شد ، هرچند در آن تركِ سنّت بود . علما از خوفِ فتنه ، از پرداختن به اين مسئله چشم پوشيدند « 2 » . سپس كلام ابن زبير را مىآورد كه گفت : امرا را از جهر به « بسمله » باز نداشت مگر كِبر . و آن‌گاه مىنويسد :
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى 2 : 50 ؛ سير أعلام النبلاء 5 : 434 ( 2 ) . احكام البسملة : 76 .