عمران بن حُصَين - در بيمارى منجر به مرگش - برايم پيغام فرستاد [ كه نزدش بروم ، پيش او حاضر شدم ] گفت : من احاديثى را برايت باز مىگويم بدان اميد كه پس از من برايت سودمند باشد . اگر زنده ماندم ، دم فرو بند و اگر مُردم ، مىتوانى آنها را حديث كنى .
بدان كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ميان حج و عمره جمع كرد . پس از آن ، آيهاى در اين باره نازل نشد و پيامبر از آن نهى نكرد . مردى به سليقه خودش آنچه را خواست ، گفت « 1 » .
در حديث ديگر از مُطَرِّف نقل شده كه گفت :
عمران بن حُصَين برايم گفت : امروز حديثى را برايت مىگويم كه بعدها خدا تو را به آن نفع بخشد . بدان كه رسول خدا گروهى از اهل خود را در دهه ذى حجه ، رهسپار عُمره كرد ، آيهاى كه آن را نسخ كند نازل نشد و پيامبر از آن نهى نكرد تا اينكه درگذشت و هركسى آنچه را به نظرش آمد ، بر زبان آورد « 2 » .
آرى ، عمران بن حُصَين حديث را نقل مىكند و از عاقبتِ كار هراسان است . از مُطَرِّف مىخواهد كه آن را نزد خود حفظ كند تا شايد در آينده سودمند افتد و اگر خدا او را شفا داد ، حديث را كتمان كند .
آيا پس از اين ترس و بيم ، شكى در اين باقى مىماند كه بسيارى از صحابه از عملكرد و خود رأيى هاى ابوبكر و عمر و عثمان و سپس معاويه ناخشنود بودند .
سخن ابن قيّم در متعه نساء
ابن قيّم در جمع ميان احاديثِ نهى از مُتعه و احاديثى كه آن را جايز مىشمارند ، مىگويد :
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم 2 : 899 ، حديث 1226 ؛ شرح نووى على صحيح مسلم 8 : 206 ؛ مسند احم - د 4 : 428 ؛ معجم الشيوخ ( صيداوى ) : 345 ؛ المسند المستخرج عل - ى صحي - ح مسل - م 3 : 325 ، حديث 2845 .
( 2 ) . صحيح مسلم 2 : 898 ؛ سنن بيهقى 4 : 334 ، حديث 8513 ؛ المعجم الكبير 8 : 112 - 111 ، حديث 211 - 214 .