ابن قيّم - بعد از آوردن اين حديث - مىگويد :
خدا را شاهد مىگيريم كه اين سخن ، اشتباهى از معاويه است يا دروغى مىباشد كه بر او بستهاند ؛ چراكه رسول خدا هرگز از آن نهى نكرد « 1 » .
واقع اين است كه ابن قيّم - در نسبتِ وهم به معاويه - دچار توهّم شده است ؛ چراكه مانند بسيارى از مسلمانان ، به معاويه خوشگمان بود . در چنين حكم واضحى - كه پيامبر و مسلمانان آن را انجام دادند - امكان « وَهْم » وجود ندارد ؛ در زمان عُمَر در آن اختلاف شد و عمر از قِران ميان عمره و حج نهى كرد . آيا اينها همه بر معاويه پوشيده ماند و به وهم افتاد ؟ !
چرا اين سخن مىتواند نسبت دروغ بر معاويه باشد و دروغ بر پيامبر صلى الله عليه و آله نمىباشد ؟ ! چرا طرح از پيش تعيين شده و اصرار بر تأسيس قانون جديد ( در مقابل مشروعيّتِ كتاب خدا و سنّت پيامبرش ) به شمار نرود ؟ !
معاويه اين نقشه را براى احياى سنّتِ عمر وضع كرد ، ليكن نمىدانست كه روزگار دروغش را برملا مىسازد و نيرنگ او را مىنماياند .
بخارى و مسلم و احمد از ابن عبّاس روايت كردهاند كه معاويه گفت :
آيا مىدانى كه من در « مَرْوَه » با تيغ بلندى ، بخشى از موى پيامبر را كوتاه كردم ؟
ابن عبّاس گفت : اين كار را جز حجّتى عليه تو نمىدانم « 2 » .
يعنى اين كار دليلى عليه توست نه به نفع تو « 3 » ؛ زيرا معاويه در سخن پيشين مىخواست كه اشاره كند كه او از نزديكان رسول خدا بوده و در خدمت آن حضرت به سر مىبرده ، ليكن از ياد برد كه اين سخن ، آنچه را پيش از اين فتوا داد ( و به گمان خود از پيامبر نقل كرد ) نقض مىكند .
هامش
( 1 ) . زاد المعاد 2 : 138 .
( 2 ) . صحيح بخارى 2 : 617 ، حديث 1643 ؛ صحيح مسلم 2 : 913 ، حديث 1246 ( متن حديث از اين مأخذ است ) .
( 3 ) . زيرا بدان معناست كه پيامبر صلى الله عليه وآله حج و عمره را با هم به جا آورد و معاويه برخلافِ آن ، معتقد بود ( م ) .