از محمّد بن عبدالله نقلشده كه وىمذاكره سعد بن ابى وقّاص وضحّاكِ بن قيس « 1 » را ( سالى كه معاويه حج گزارد ) درباره تمتّع به عُمْرَه براى حج ، شنيد .
ضحّاك گفت : اين كار را جز نادان نمىكند !
سعد گفت : بد حرفى را بر زبان آوردى .
ضحاك گفت : عمر از اين كار نهى كرد .
سعد گفت : رسول خدا آن را انجام داد و ما با او آن را انجام داديم « 2 » .
در سنن دارمى آمده است كه سعد گفت :
عُمَر بهتر از من است ، و اين كار را پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داد كه بسى گرانقدرتر از عُمَر مىباشد « 3 » .
ضحّاك در نهى از متعه حج ، از عثمان پيروى كرد و عثمان از عُمَر ؛ معاويه بر اين منع ، اصرار ورزيد ؛ زيرا ضرورى مىديد كه فقه مستقلى را بنيان نهد كه داراى ابعاد و چارچوب جداگانه باشد و از فقه علويان و گروهى از اصحاب پيامبر كه پيرو علويان بودند ، متمايز گردد .
فقه شيخين ، محورى بود كه مىتوانست بر شالوده آن ، اين بناى بلند پايهريزى شود .
معاويه با زيركى دريافت كه بايد باب نقل حديث را ببندد تا اجتهادات عُمَر و تصميمات او تقويت گردد و از اين رهگذر ، بتواند بناى ديگرى را جايگزين سازد .
هامش
( 1 ) . ضحّاك بن قيس فَهْرى قريشى ، فرمانده سربازان ستم پيشه معاويه بود . وى هفت سال پيش از وفات پيامبر به دنيا آمد و به فرماندهى شُرطههاى معاويه گماشته شد و همراه با او مىجنگيد . بر مردم عراق و بر حاجيان شبيخون مىزد و كالاهايشان را مىستاند . متولى دفنِ معاويه گرديد و بعد از يزيد ، با ابن زبير بيعت نمود و با مروان كارزار كرد و در جنگ « مرج راهط » سال 65 هجرى كشته شد .
( 2 ) . مسند احمد 1 : 174 ، حديث 1503 ؛ سنن ترمذى 3 : 185 ، حديث 823 ( وى مىگويد : اين حديث صحيح است ) ؛ سنن نسائى 5 : 152 ، حديث 2734 ( لفظ از اين مأخذ است ) .
( 3 ) . سنن دارمى 2 : 55 ، حديث 1814 .