ما در كتاب وضوء النبى تأكيد كردهايم بر اينكه خلفاى اموى يا عبّاسى از طالبيّون ( فرزندان حضرت على عليه السلام و پيروان مكتب آن حضرت ) مىترسيدند و براى شناسايى آنها برنامهريزى مىكردند . مُقرّر كردند كه مردم بر فقهى مناقض با فقه حضرت على عليه السلام گرد آيند تا از اين طريق ، پيروان حضرت على عليه السلام را بشناسند و تميز دهند ؛ از اين روست كه مىبينيم در احكام گاه قولِ عُمَر را در پيش مىگيرند و گاه قول عايشه و زمانى قول ابو هريره و دفعهاى قول عثمان و . . .
مهم مخالفت با قول حضرت على عليه السلام بود ، سپس امّت را بر آنچه مىخواستند گرد مىآوردند ، و هر گاه قصد داشتند به يكى از طالبيّون دست يابند شايع مىساختند كه او از جمع امّت خارج شده است ؛ زيرا فقه او بر خلاف فقه مسلمانان مىباشد ، به وضويش بنگريد ، مَسْحى است ! به نمازش نگاه كنيد ، دستْباز مىخواند ! قرائتش را بنگريد ، به جَهر است ! و ديگر دامها و حيلهها .
بستن باب نقل و تدوين حديث از سوى عمر ، فرصتى براى معاويه فراهم آورد كه بناى جايگزينى را پى ريزد . همچنين وى كوشيد قصهگويان و دروغپردازان را حمايت كند تا احاديثى را در راستاى نظراتِ او و شكستن موقعيت مخالفانش ، بسازند ، از چيزهايى كه اركانِ حكومتِ معاويه را استوار ساخت ، تمركز بر فضائل عثمان و شيخين بود .
از عمرو عاص رسيده كه گفت :
خوب به ياد دارم كه رسول خدا مىفرمود : آنچه را عمر برايتان مىخواند بخوانيد و هر امرى كه مىكند فرمان بَريد « 1 » .
و نيز در نامههاى معاويه به كارگزارانش در شهرها آمده است :
به پيروان عثمان و دوستداران او - و كسانى كه فضائل و مناقب عثمان را برمىشمارند - توجّه كنيد ، به مجلسهايشان درآييد و آنان را به خود نزديك
هامش
( 1 ) . كنز العمّال 12 : 593 ، حديث 35844 ؛ تاريخ دمشق 44 : 234 .