بلكه اشكال ما بر عُمَر ، از مخالفت وى با احكام ثابت و حتمى قرآن و سنّت و گرايش عُمَر به لزوم پذيرش رأى با وجود نصّ ناشى مىشود .
عبدالله در تجويز اجتهاد ، مانند پدرش مىباشد ( ليكن در دائره بسيار تنگتر از دائره عمر ) مسائل بسيارى است كه ابن عمر در آنها به رأى خود اجتهاد ورزيد و بر خلافِ سنّت رسول خدا فتوا داد ، و مسائل ديگرى مىباشد كه تزهُّد ( زهد گرايى ) در آنها غلبه يافت و ابن عمر را از تعبّد خارج ساخت .
ليكن نمىتوان منكر شد كه رويكرد غالبى ابن عمر - در قياس با پدرش - جست و جوى آثار پيامبر و پيروى سنّتِ آن حضرت است ، نه اجتهاد و رأى .
ابن خَلِّكان و ديگران آوردهاند كه :
ابن عمر از سنت به جا مانده از رسول خدا پيروى زيادى داشت ، صحابه بر اين كار گواهى مىدهند ، از جمله ايشان عايشه است آنجا كه گفت : سنت به جا مانده پيامبر را - در موارد اصلى خودش - چونان ابن عمر كسى پى نَجُست « 1 » .
نافع روايت مىكند :
عبدالله ، نشانه هاى رسول خدا را مىجُست و در آن مكانها نماز مىگزارد ، بدان حد كه پيامبر زير درختى فرود آمد ، ابن عمر آن درخت را آب مىداد تا نخشكد « 2 » .
مالك از كسى كه براى او حديث كرد ، روايت مىكند كه :
ابن عمر ، امر رسول خدا و آثار آن حضرت و حالِ او را پيروى مىكرد و بدان اهتمام مى ورزيد ، تا آنجا كه به جهتِ اين اهتمام زياد ، بيم از دست دادنِ عقلش مىرفت « 3 » .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 4 : 145 ؛ وفيات الأعيان 3 : 29 .
( 2 ) . سنن بيهقى 5 : 245 ؛ سير أعلام النبلاء 3 : 213 ؛ اسد الغابة 3 : 227 .
( 3 ) . الطبقات الكبرى 4 : 144 ؛ المستدرك على الصحيحين 3 : 247 ، حديث 6376 ؛ حلية الأولياء 1 : 310 ؛ سير أعلام النبلاء 3 : 213 .