21 . به نظر عمر « مُحَلِّل » حد شرعى ندارد ، و ابن عمر اين كار را زنا مىدانست .
22 . عمر نكاح عبد را بىاذن مولايش ، عصيانى مىشمرد كه حد [ تازيانه ] شرعى ندارد ، و ابن عمر آن را زنا به حساب مىآورد و به حدّ زانى در اين زمينه قائل بود .
23 . عمر سجده تلاوت را زمانى لازم مىدانست كه شخص آيه سجده را با قصد بخواند يا بشنود ، و ابن عمر سجده را بر هر شنونده و خوانندهاى كه آيه سجده را بشنود يا قرائت كند ، واجب مىدانست .
24 . عمر موسيقى و شنيدن آن را با شروطى جايز مىدانست ، و ابن عمر آن را در هيچ حالى مباح نمىشمرد .
25 . عمر قائل به روزه « يوم الشك » « 1 » نبود ، و ابن عمر ( آن گاه كه آسمان غبارآلود باشد ) به روزه اين روز عقيده داشت .
26 . به نظر عمر مسافر بايد نماز « وِتر » را بر زمين گزارد ( نه سوار بر مركب ) و ابن عمر گزاردنِ آن را بر پشت مركب جايز مىدانست .
27 . عمر در نماز صبح قنوت مىخواند ، و ابن عمر اين كار را بدعت مىشمرد .
28 . به نظر عمر در نماز جماعت ، ركعتى را كه شخص درك كند ، ركعت اول او حساب مىشود [ هرچند ركعت آخر نماز امام باشد ] و ابن عمر بر اين باور است كه آن ركعت ، ركعت آخر نماز اوست [ و ديگر ركعات را بايد قضا كند ] .
29 . عمر بر اين باور بود كه سزاوارترين مردم به نماز بر ميّت ، ولى اوست ؛ و عبدالله بن عمر مىگفت : شايستهترين كس به نماز بر او حاكم است .
30 . به عقيده عمر ماه رمضان جز به دو شاهد اثبات نمىشود ، و ابن عمر قائل بود كه به يك شاهد ثابت مىشود .
31 . عمر « صيام دهر » ( پيوسته روزه گرفتن ) را مكروه مىدانست ، و ابن عمر اين كار را مىكرد .
هامش
( 1 ) - روزى كه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان .