تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
طلاق واقع مىشود يا يكى ) با رأى پدرش همسو نبود ؛ عمر بر وقوع سه بار طلاق در يك مجلس ، پاى مىفشرد تا مسلمانان را از شيوع طلاق باز دارد ، به خلاف ابن عمر كه به اولويت پيروى كتاب و سنّت عقيده داشت . از اين روست كه عمر ، فرزندش را يكى از اعضاى شورا قرار نمىدهد و با خشم مىگويد : « او نمىتواند به خوبى زنش را طلاق دهد ! » . اين ، به جهت اختلافى است كه آورديم ؛ تُندى كلام عمر را بنگريد آن گاه كه به پيشنهاد دهنده مىگويد : « خدا تو را بكشد ، قصد خدايى ندارى ! واى بر تو ! چگونه مردى را جانشين سازم كه از عهده طلاقِ زنش برنمىآيد » . مخالفت ابن عمر را با پدرش آنجا بيشتر مىتوان دريافت كه عمر به وى گفت : اى عبدالله ، آن استخوانِ كتف را به من ده ( تا نوشته اش را محو سازم ) ، اگر خدا مىخواست آن را امضا مىكرد ! ابن عمر گفت : خودم مىتوانم آن را محو كنم ! عمر گفت : نه به خدا ، احدى جز من آن را محو نمىسازد ؛ آن گاه عمر به دست خود آن را محو كرد ، و در آن « فريضه جدّ » ( ميراث جدّ ) نوشته شده بود « 1 » . استاد روّاس قلعه‌چى فهرست بعضى از مسائلى را آورد كه در آنها عبدالله از فقه پدرش اثر پذيرفت ، ليكن پيداست كه اينها كمتر از مخالفت‌هاى عبدالله با پدرش هست ؛ و مجموع اين شواهد اين نظر را تقويت مىكند كه عمر به جهت اختلاف ب - ا پس - رش در رأى و استنب - اط ، وى را از ( امكان دستي - ابى ب - ه ) خ - لاف - ت دور نگه داشت . با اين سخن ، نمىخواهيم عبدالله را از پيروان مكتب تعبّد محض به شمار آوريم يا او را در تخطئه عمر بر حق بدانيم ؛ چراكه بعضى از احكامى را كه عمر قائل بود و عبدالله با آنها مخالفت مى ورزيد ، اصيل بودند و مستندشان قرآن يا سنّت بود كه مخالفت ما با عمر در مانند اين مسائل نيست .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 3 : 341 ؛ الإمامة والسياسة 1 : 40 ؛ حلية الأولياء 4 : 151 .