تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
آرى ، سيره ابوبكر و عمر در شريعت اجرا شد و بازپرسى خلفا پديده‌اى گشت كه صحابه در تعامل با آنان در پيش گرفتند . خلفا اين ترفند را حس كردند و به تهديد اين گونه كسان پرداختند . در تاريخ دمشق و حياة الصحابة آمده است : سعيد بن سفيان مسأله‌اى را از عثمان پرسيد ، عثمان گفت : آيا از كس ديگر - پيش از من - آن را پرسيده‌اى ؟ گفت : نه . عثمان گفت : اگر از احَدى پيش از من آن را استفتا كرده باشى و فتواى او بر خلاف فتواى من باشد ، گردنت را مىزنم « 1 » . خواننده را با اين سخن - بىآنكه تعليقى بر آن بزنيم - وامىگذاريم .

دنباله روى از عمر در تعليل منع تدوين

دوستداران خليفه - به طور گسترده - به نقل تعليل‌هاى عمر در منع از تدوين ، پرداختند . تعليل‌هاى ديگران ( صحابيانى كه از تدوين نهى مىكردند ) با تعليل‌هاى عُمَر هماهنگ گشت . اين امر ، نمايان‌گر آن است كه خليفه و يارانِ وى ، پشت پرده اين حقيقتِ سياسى قرار داشتند . عمر - از بيم اختلاط سنّت با قرآن - به ترك تدوين فراخواند يا اين توجيه را مطرح ساخت كه مردم به حديث گرايش مىيابند و قرآن را وامىگذارند ! عين همين تعليل را در حديث ابو هُرَيره مىيابيم و در آنچه از ابن مسعود و ابو سعيد و ابو موسى اشعرى ، حكايت شده است . * عبدالرحمان بن زيد بن اسلم ، از پدرش ، از عطاء بن يَسار ، از ابو هُرَيْرَه روايت مىكند كه گفت : رسول خدا بر ما درآمد در حالى كه احاديث را مىنوشتيم ، فرمود : چه مىنويسيد ؟
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 1 : 248 ؛ تهذيب تاريخ دمشق 1 : 54 ( متن از اين مأخذ است ) ؛ حياة الصحاب - ه 2 : 390 - 391 .
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 321 | السيد علي الشهرستاني / هادى حسينى