عُمَر در ماجراى ميراثِ جد همراه برادران ، اضطراب داشت . با صحابه - در اين باره - بارها مشورت كرد ، ليكن به نظرِ قطعى دست نيافت . پيش از وفاتش دوست داشت كه اين امر به شكلى استقرار يابد تا هرج و مرج در آن نباشد ؛ نوشتهاى درباره جد و كلاله نگاشت و مكث كرد و از خدا خير مىخواست و مىگفت : خدايا ، اگر در آن خيرى دانستى ، امضايش كن ! تا اينكه به اين نوشته ، طعنش زدند ؛ وى آن را خواست و محوش كرد و هيچ كس ندانست در آن چه بود .
عُمَر گفت : من درباره جد و كلاله ، نوشتهاى را نگاشتم و از خدا خير را طلبيدم ! به نظرم آمد كه شما را بر آنچه هستيد واگذارم « 1 » .
سُيُوطى در الأشباه والنظائر بر اجتهادات عمر درباره جدّه چنين تعليق مىزند :
بدان علّت ، كه اجتهادِ دوم اقوى از اجتهادِ اول نمىباشد ؛ چراكه به عدم استقرار حكم مىانجامد و در اين كار ، مشقّتى شديد است ؛ زيرا وقتى اين حكم نقض شود ، آن نقض نيز نقض مىشود ، و همين طور مىتوان ادامه داد « 2 » .
آنچه دلالتِ قطعى دارد بر اينكه عمر در برابر كتاب و سنّت ، اجتهاد مى ورزيد اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را آگاه ساخت كه وى هرگز حكم ميراثِ جد را نخواهد دانست تا اينكه بميرد ! با وجود اين ، وى زير بار نرفت و به اعمالِ نظراتش پرداخت .
از سعيد بن مُسَيَّب روايت شده كه گفت :
عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد كه سهم جدّ چگونه تقسيم مىشود ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين چه سؤالى است اى عمر ! گمان مىكنم پيش از آنكه آن را بدانى ، بميرى !
بارى ، عُمر پيش از دانستن حكمِ آن ، درگذشت « 3 » .
هامش
( 1 ) . موسوعة فقه عمر بن خطّاب : 54 ؛ روايت در اين مآخذ هست : مصنّف عبدالرزّاق 6 : 43 ؛ تفسير طبرى 6 : 43 ؛ الإحكام ( ابن حزم ) 6 : 279 .
( 2 ) . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّه : 452 ( به نقل از الأشباه والنظائر : 101 ) .
( 3 ) . نگاه كنيد به : المعجم الأوسط 4 : 295 ، حديث 4245 ( متن از اين مأخذ مىباشد و طريق آن صحيح است ) ؛ طبقات المحدّثين باصبهان 3 : 564 ؛ مجمع الزوائد 4 : 227 ؛ كنز العمّال 11 : 58 ، حديث 30611 ، ؛ عن ( عب ، هق ، و ابو الشيخ فى الفرائض ) .