خاطر مادرشان ارث مىدهى ) فرض كن پدرِ ما « خَر » است ! مگر جز اين است كه ما از يك رحم بيرون آمدهايم ؟
عُمَر گفت : راست مىگوييد ! و در ثلث ، آنان را با برادران مادرى شريك ساخت « 1 » .
در حديث ديگر آمده است كه آنان گفتند : فرض كن پدر ما سنگى است كه در دريا پرت شده است ! ما را به جهت خويشاوندى شريك ساز !
عُمَر آنان را شريك ساخت و ثلث را ميان چهار برادر - به طور مساوى - توزيع كرد .
مردى گفت : در فلان سال ، برادرانِ تنى را شريك نساختى !
عمر گفت : آن حكمى بود كه در آن زمان كرديم ، اكنون حكم ما اين است « 2 » !
* شافعى در المسند و ابو داود و بيهقى از طاووس نقل كردهاند كه عُمَر پرسيد : آيا كسى از رسول خدا درباره « جنين » چيزى شنيده است ؟
حمل بن مالك بن نابغه برخاست و گفت : من دو زن داشتم ، يكى از آنان با چوبكى ديگرى را زد ، وى جنينِ مُرده انداخت ! رسول خدا در اين باره حكم كرد كه ديهاش [ قيمت ] يك كنيز يا غلام است .
عُمَر گفت : اگر اين را نمىشنيديم ، به گونه ديگر حكم مىكرديم ؛ نزديك بود در مانند اين ماجرا به رأى خود فتوا دهيم « 3 » .
عُبيده سلمانى مىگويد : از عُمَر درباره ميراثِ جد ، صد قضيه مختلف به خاطر دارم « 4 » .
هامش
( 1 ) . احكام القرآن ( جصّاص ) 3 : 24 ، باب المشتركه .
( 2 ) . سنن دارمى 1 : 162 ، حديث 645 ؛ سنن دارقطنى 4 : 88 ، حديث 66 ؛ سنن بيهقى 6 : 255 ، حديث 12247 ( و جلد 10 ، ص 120 ) .
( 3 ) . مسند شافعى 1 : 241 ؛ سنن بيهقى 8 : 114 ، باب الدية ؛ الاحكام ( آمدى ) 2 : 76 .
( 4 ) . مصنّف عبدالرزّاق 10 : 261 ، باب فرض الجد ؛ سنن بيهقى 6 : 245 ( متن از اين مأخذ است ) فتح البارى 12 : 21 ؛ تغليق التعليق 5 : 219 ؛ شرح الزرقانى 3 : 142 ؛ موسوعة فقه عمر بن الخطّاب : 53 .