- چگونه است كه ابوبكر و عمر در برخورد با احاديث ، موضعگيرى واحد و هماهنگى دارند ؟ هر دو احاديث را آتش مىزنند ، نه اينكه مانند ابن مسعود و ديگران ، آنها را در آب محو سازند يا در زمين دفن كنند ؟
اين ، در حالى است كه جريان فكرى اكثر صحابه ، ضد اتلافِ احاديث بود ، ليكن مكتب اجتهاد - كه اينك بر اريكه قدرت بود - جز اجراى آنچه را مصلحت مىانگاشت برنمىتافت .
- چرا بايد اين اهانت روى دهد و به آرا و نظرات صحابه - با اين كه با احاديث پيامبر و سيره آن حضرت و روح شريعت همسو و هماهنگ بود - اعتنا نشود ؟
خواننده مىتواند پاسخ اين پرسشها را از نصوصى كه پيش از اين گذشت و در آينده خواهد آمد ، دريافت دارد .
* در اينجا حديث ديگرى را مىآوريم كه سعيد بن جُبَيْر از ابن عبّاس درباره مُتعه نقل مىكند و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله متعه كرد . عُروة بن زُبير در مجلس ابن عباس - گفت : ابوبكر و عمر از مُتعه بازداشتند .
ابن عبّاس پرسيد : اين مردك چه مىگويد ؟
گفتم : مىگويد : ابوبكر و عمر از متعه نهى كردند !
ابن عبّاس گفت : مىنگرم كه هلاك خواهيد شد ! من مىگويم : پيامبر فرمود ، شما مىگوييد : ابوبكر و عُمَر نهى كردند « 1 » !
* ابن حَزْم و ابن عبدالبَرّ روايت كردهاند كه ابن عبّاس گفت :
والله ، فرجامِ شما را عذابِ الهى مىبينم ! من برايتان از پيامبر مىگويم و شما از ابوبكر و عُمَر حديث مىآوريد « 2 » !
* در حديثِ سومى آمده است كه ابن عبّاس گفت :
هامش
( 1 ) . مسند احمد 1 : 337 ، حديث 3121 ؛ زاد المعاد 2 : 206 ( متن روايت از اين كتاب است ) ؛ إرشاد النقّاد إلى تيسير الاجتهاد : 24 - 25 .
( 2 ) . حجّة الوداع ( ابن حزم ) 1 : 353 ؛ التمهيد 8 : 208 ؛ زاد المعاد 2 : 206 .