براى اينكه گسترهء اين دو خط مشى ( تعبّد محض و اجتهاد ) بيشتر روشن شود ، به ذكر بعضى از متون مىپردازيم .
* ابن سعد در طبقات از عبدالله بن علا نقل مىكند كه گفت :
از قاسم - كه بر من حديث املا مىكرد - پرسيدم ، گفت : در زمان عمر احاديث زياد شد ، به مردم اعلام كرد كه احاديثشان را نزد او بياورند ! چون آوردند دستور داد آنها را بسوزانند ، وسپس گفت :
« مثناة كمثناة « 1 » أهل الكتاب » ؛
اينها نوشتههايى است ، مانند ميشناى « 2 » يهود و نصارى « 3 » .
در برابر اين رويدادها در ذهن خواننده پرسشهايى پديد مىآيد كه پاسخهاى دقيق و قانع كننده مىطلبد :
- چرا احاديث در دورانِ خلافتِ عمر - به ويژه - فزونى يافت ؟ اين پديده بر چه چيزى دلالت مىكند ؟
- چرا عمر دستور داد احاديث را بسوزانند ؟ و آنها را با آب از بين نبرد يا در زمين دفن نكرد ؟
- چرا عمر - بىتحقيق و وارسى - در اين كار شتاب ورزيد ؟
هامش
( 1 ) . چنانچه بعضى از نويسندگان يادآور شده اند ، ضبط صحيح چنين است : مشناه كمشنات . . . ( م ) .
( 2 ) . « ميشنا » و « گمارا » مجموعههايىاند كه در شرح كتابِ مقدس فراهم آمد و مجموعه آنها « تلمود » ناميده مىشود ( م ) .
( 3 ) . الطبقات الكبرى 5 : 188 ؛ سير أعلام النبلاء 5 : 59 .