* از عمر رسيده كه او پسرش عبيدالله را بدان جهت كه كنيه ابو عيسى بر خود نهاد ، كتك زد با اين توجيه كه « عيسى » و « يحيى » پدر نداشتند « 1 » .
* هِشام بن عُروَه از پدرش نقل مىكند كه : عمر ؛ روز جمعه - بر فراز منبر - آيه سجده را خواند ، از منبر پايين آمد و سجده كرد و مردم با او سجده كردند .
جمعه ديگر همان آيه را قرائت كرد ، مردم براى سجده آماده شدند ، گفت : به من توجّه كنيد ! خدا سجده را بر ما ننوشت مگر اينكه خود بخواهيم ! عمر - خود - سجده نكرد ، و نگذاشت مردم سجده كنند « 2 » .
با مطالعه كتابهاى فقهى مىتوان به پسماند اين حكم و گستره آن در فقه اسلامى پى برد .
در حكمِ سجده تلاوت ، اختلاف كردهاند كه آيا واجب است يا سنّت مىباشد ؟ مالك « 3 » و شافعى « 4 » و احمد « 5 » آن را واجب نمى شمرند ، منتها شافعى و احمد ، آن را سنت مى دانند و مالك ، آن را فضيلت .
ولى ابو حنيفه با آنان مخالف است و سجده را واجب مىداند « 6 » .
هامش
( 1 ) . مصنّف عبدالرزّاق 11 : 42 ؛ سنن ابى داود 4 : 291 ، حديث 4963 ؛ سنن بيهقى 9 : 310 ؛ تيسير الوصول 1 : 47 ؛ شرح نهج البلاغه 12 : 44 ( عبارت متن از اين كتاب است ) .
در « الطبقات الكبرى 5 : 69 » از عُمَر نقل شده است كه وى هر بچهاى را كه نام پيامبر را داشت [ اسمش محمّد بود ] گرد آورد و در خانهاى واردشان ساخت تا نامهاشان را تغيير دهد ! پدرانشان آمدند و شاهد آوردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله همه آنها را نام گذارده است ، آن گاه عمر رهاشان كرد . . .
( 2 ) . الموطّأ 1 : 206 ، حديث 484 ؛ سنن بيهقى 2 : 321 ، حديث 3574 ؛ التمهيد ( ابن عبدالبر ) 19 : 128 .
( 3 ) . التمهيد 19 : 132 ؛ الشرح الكبير 1 : 306 .
( 4 ) . الأُمّ 1 : 133 و 139 ؛ حليه العلماء 2 : 122 ؛ المجموع 4 : 69 .
( 5 ) . المغنى 1 : 361 .
( 6 ) . نور الايضاح 1 : 80 ؛ الهدايه فى شرح البدايه 1 : 78 .