مىخواست اختلافات از ميان برود و مردم پيرو يك قرآن باشند « 1 » .
پس قائل شدن به مصالح مرسله ، براى تصحيح افعال و فتاواى صحابه بود . با نگاه به اصول فقه اهل سنّت ، مىتوان دريافت كه « مصالح مرسله » از اصول ذاتى در فقه آنها نيست و تنها « مالك » است كه آن را به عنوان اصلى مستقل مىشمارد .
آنان مصالح را به مُلغا ( باطل و بىاعتبار ) و مُرسَل و مُعتبر ؛ و مصالحِ معتبر را ، به ضرورى ، و مورد نياز - اما غير ضرورى و مورد پسند تقسيم مىكنند ، و بر هريك فروع و احكامى را مترتّب مىسازند .
اجتهاداتِ خاصّ عمر
اكنون به ديدگاههاى خليفه باز مىگرديم تا ببينيم آيا اجتهادات عمر همين اندازه بود يا اينكه آراى ديگرى بيش از اينها دارد .
واقع اين است كه ما از تفصيل در اين موضوع بىنيازيم جز اينكه روشن سازى نگرشمان در مسئله منع تدوين حديث ، ناچار ما را به بيانِ بُعد فقهى عُمَر مىكشاند و مقدار مفرداتى كه او آوَرْد و مسائل فقهى مهمّى كه در آنها از رأى محض و اجتهاد استفاده كرد .
اجتهاداتِ زير از آنهاست :
* عمر نماز تراويح را تشريع كرد و درباره آن گفت :
« نِعْمَتِ البِدْعة هذه
! » ؛ وَه ! چه خوب بدعتى است اين « 2 » .
* در اذان صبح ، بندِ « الصلاة خيرٌ من النوم » ( نماز بهتر از خواب است ) را افزود تنها بدان جهت كه وقتى از يكى از صحابه آن را شنيد ، خوشش آمد .
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ 8 : 3 - 7 ؛ التمهيد والبيان 1 : 63 - 62 ؛ البداية والنهاية 7 : 218 .
( 2 ) . صحيح بخارى 2 : 707 ، حديث 1906 ؛ موطّأ مالك 1 : 114 ، حديث 250 ؛ تاريخ المدينه 2 : 713 ؛ الطبقات الكبرى 5 : 59 ؛ تاريخ يعقوبى 2 : 140 .