پيامبر صلى الله عليه و آله دل آنان را به دست مى آورد به اين صورت كه : گاه آنان را فرمانده گروهى مىساخت ، و گاه در بعضى امور به مشورت با آنان مىپرداخت ، و گاه مال به آنها مىداد و . . .
اين مسئله ، ويژه دوران ضعف اسلام و نيرومندى آن نبود ، بلكه پيامبر مىخواست كه ايمانِ آنها زبانى نباشد و با دل و جان اسلام را بپذيرند .
اكنون مىپرسيم : اگر توجيه عمر درباره سهم « مؤلفه قلوبهم » درست باشد و اسلام كه قوى شد نيازى به اين كار نباشد ، معناى سخنى كه دكتر « محمّد عجاج خطيب » از مسند احمد نقل مىكند ، چيست ؟ وى مىآورد :
رسول خدا صلى الله عليه و آله صحابه و كسانى را كه همراهش بودند ، روز فتح مكّه دستور داد كه شانهها را برهنه سازند و در طواف هَرْوَلَه كنند تا مشركان نيرومندى و چابكى آنان و شوكتِ دولتِ اسلام را ببينند ! عمر - در عهد خودش - به نظرش آمد كه ديگر دليلى براى اين كار وجود ندارد ، به همين جهت گفت :
اكنون چرا دويدن و بازو نماياندن ! خدا اسلام را ثابت و استوار ساخت و كفر و اهلش را از بين بُرد !
با وجود اين ، چيزى را كه در عهد پيامبر انجام مىداديم وانمىگذاريم « 1 » .
عُمَر يا از متعبّدان است ( چنان كه از اين حديث برمىآيد ) يا از مجتهدانى كه در پى مصلحت شناسىاند ( همان گونه كه از وى ثابت است ) اگر از متعبّدان است چرا در سهم « مؤلفة قلوبهم » به عمل پيامبر اقتدا نمىكند ؟ و اگر از مجتهدان است ، چرا در اجتهادش نظر خود را بر عمل پيامبر ترجيح مىدهد ؟
هامش
( 1 ) . السنّة قبل التدوين : 86 ؛ ؛ به نقل از مسند احمد 1 : 45 ، حديث 317 ( به اسناد صحيح ) و به نقل از آن در سنن ابى داود 2 : 178 ، حديث 1887 .