حال خود را بلسان تيره مقال خود بيان كرد چنانچه قتل أولاد نبىّ كريم را أمر شنيع و فعل منيع ندانسته آن بىتوقيع آن را محلّ وقيع عظيم و آمر ، و متصدّى آن را مستوجب عذاب أليم و مخلَّد در دركات جحيم نميداند ، بلكه فرح و سرور از قتل ولد نبىّ المشكور و سبى ذرّيّت رسول ربّ غفور بخير ظهور ظاهر نمود چنانچه فرمود :
لأهلَّوا و استهلَّوا فرحا
و لقالوا يا يزيد لا تشل
مع هذا مخضر به ثناياى أبى عبد الله الحسين عليه السّلام كه محلّ مقتل و مكان بوسهء حضرت خاتم الرّسل بود ميزنى اميدوارم كه هرگز :
بهجت و سرور روى ترا مسرور نگرداند .
لعمرى بعمر و بقايم قسم است كه درد قرحه و جراحت از براى تو ظاهر و طراوت و نضارت از تو مستأصل گرديد بواسطهء ريختن خون سيّد شباب أهل الجنّه و پسر يعسوب عرب و شمس آل عبد المطَّلب صاحب كريمتر حسب و نسب أبى عبد الله الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام .
و تو بوسيلهء اهراق خون آن سبط رسول ( ص ) بيچون ندا به شيوخ أرباب خلاف و تقرّب بدم آن امام امم بكفرهء أسلاف خود مينمائى و فرياد بر ميدارى بنداى خود و افتخار ميكنى به اين فعل نار و او از اين عمل غير مرضىّ خود .
و لعمرى و مرا بعمر و بقايم سوگند است اگر تو آن جماعت را كه ترا بينند و تو نيز مشاهدهء ايشان نمائى چون نداى آن طايفه كنى نگاه بجانب تو نكنند و هرگز شهادت براى تو ندهند بلكه هر آينه دست راست تو دوست دارد چنانچه زعم تست كه شل ميگرديد از تو بلكه مقطوع از مرفق خود ميگرديد تا از