و آيا در عالَم چيزى هست كه جميلتر و عالىتر و شريفتر و كاملتر باشد از آفرينندهء تمامى چيزها و به كمال رسانندهء آنها و ترتيبدهنده و انشاكننده و اعاده نماينده و تدبيركننده و ترتيبدهندهء آنها ؟ ! پس سزاوار آن است كه دانسته شود كه لذّت معرفت به خدا اقوى از ساير لذّتهاست از براى كسى كه طبيعت معرفت را داشته باشد .
و باز هركه خدا را شناخت مىداند كه لذّتهايى كه مقرون به شهوتهاى مختلف مىباشد گويا در تحت لذّت معرفت مندرج است ، چنانچه گفتهاند :
كانت لقلبي أهواء مفرَّقَةٌ * فاستجمعت إذ رأتك العين أهوائي
فصار يحسدني من كنت أحسده * فصرتُ مولى الورى إذ صِرْتَ مولائي
تركت للناس دنياهم و دينهم * شغلًا بذكرك يا ديني و دنيائي
يعنى دل من هواهاى پراكنده داشت و هنگامى كه چشم من تو را ديده « 1 » هواهاى من جمع شد . و كسى كه من حسد به او مىبردم « 2 » الحال او حسد به من مىبرد . و چون تو مولاى
[ m . a 83 ]
من شدى من مولاى مردمان شدم . و واگذاشتم از براى مردمْ دنيا و دين ايشان را از براى آنكه مشغول شدم به ذكر تو اى دين و دنياى من !
فصل [ در عدم جواز رؤيت خدا با چشم ]
بدان كه فرقى نيست در رؤيت ميان دنيا و آخرت . و « 3 » همچنانكه جائز نيست رؤيت خدا در دنيا به چشم و ديده همچنين جائز نيست رؤيت او در آخرت به چشم و ديده . و همچنانكه جائز است « 4 » رؤيت او در آخرت به دل و ديدهء باطنى از براى صاحبان بصيرت - و مراد نهايت ظهور و « 5 » وضوح است كه به مشاهده و ملاقات
هامش
( 1 ) . ديده /sديد .
( 2 ) . مىبردم /sمىبرم .
( 3 ) .a s- و .
( 4 ) . است /mنيست !
( 5 ) .a- ظهور و .