باطن ، و آنكه تصوّر نمىتوان كرد كه لذّتى ديگر بر آن اختيار كرده شود مگر در حقّ كسى كه از اين لذّت محروم باشد . و سبب در اين آن است كه لذّتها تابع ادراكهاست و آدمى جامع بسيارى از قوّتها و طبيعتهاست و از براى هر قوّتى و طبيعتى لذّتى است و لذّتش در آن است كه به مقتضاى طبعى كه « 1 » از براى آن آفريده شده برسد ، پس طبيعت غضب « 2 » آفريده شده است « 3 » از براى فرو نشانيدن « 4 » خشم و انتقام و البته لذّت آن در غلبه و انتقام است . و طبيعت شهوت طعام آفريده شده از براى تحصيل غذا كه قوام بدن به آن است و البته لذّت آن در يافتن غذاست ، و همچنين ساير طبيعتها .
و در دل طبيعتى است كه او را بصيرت باطنه مىنامند و گاهى نور ايمان و يقين ناميده مىشود و به آن حقيقت تمام چيزها را مىتوان دانست ، پس مقتضاى طبع آن معرفت و علم است و علم مخصوصترين صفات الهى است و منتهاى كمال است . و از براى اين است كه طبيعت به نشاط مىآيد هرگاه مدح او كرده شود به زيركى و وفور « 5 » علم از براى آنكه « 6 » وقت شنيدن مدح به فكر كمال ذات خود « 7 » و جمال علم خود مىافتد و به خود مىبالد و به آن ملتذّ مىشود . و باز لذّت علم به زراعت و خياطت مانند لذّت علم به تدبير مملكت نيست . و لذّت علم به نحو و شعر مثل لذّت علم به خدا و صفات او و به ملائكه و باطن آسمانها و زمين نيست ، بلكه لذّت علم به قدر شرف علم است و شرف علم به قدر شرف معلوم است ؛ پس اگر در معلومات چيزى باشد كه بزرگتر و كاملتر و شريفتر و عظيمتر باشد علم به آن البته لذيذتر و شريفتر و پاكيزهترين علمها خواهد بود .
هامش
( 1 ) .s- كه .
( 2 ) .a- غضب .
( 3 ) .a s- است .
( 4 ) . نشانيدن /s aنشاندن .
( 5 ) . وفور /aنور .
( 6 ) .a+ اين كس .
( 7 ) .s- خود . درmهم ظاهراً روى آن خط خورده است .