خدا مرا بازگشتى باشد بستانى بهتر از اين « 1 » بستان خواهم « 2 » داشت .
و اين قياسى است از قياسهاى شيطان ؛ چرا كه ايشان ملاحظهء نعمتهايى كه در دنيا دارند مىنمايند و نعمتهاى آخرت را بر اين قياس مىكنند و ملاحظهء اين مىكنند « 3 » كه در دنيا عذاب از ايشان پس افتاده ، پس عذاب آخرت را به عذاب دنيا قياس مىكنند چنانچه در قرآن وارد شده :
« وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ »
« 4 » يعنى با خود مىگفتند كه چرا به سبب آنچه مىگوييم خدا ما را عذاب نمىكند . و گاه مىبود كه نظر به مؤمنان مىكردند و « 5 » ايشان را فقير و بىسر و پا و آشفته مىديدند ، پس عيبِ ايشان را كرده « 6 » آنها را حقير مىشمردند و مىگفتند :
« أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا »
« 7 » يعنى آيا اينها در ميان ما برگزيدهء خداوندگارند ؟ ! و مىگفتند :
« لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ »
« 8 » يعنى اگر ايمان خوب مىبود آنها سبقت بر ما به ايمان نمىگرفتند .
و ترتيب قياس ايشان اين است كه خداى عزّ و جلّ نعمتهاى دنيا را به ما احسان كرده و هركه « 9 » احسان به كسى كند او را دوست مىدارد و هركه دوست است « 10 » در آينده نيز احسان خواهد كرد . و محلّ اشتباه در اين قياس آن است كه هر احسان كنندهاى دوست مىباشد ، بلكه آن موضع است كه هر « 11 » نعمت دنيا را احسان شمردهاند . و اين چنين كسى مغرور به خدا شده زيرا كه گمان برده كه در نزد خدا عزيز است . و اين دليل دلالت بر حرمت و عزّت نمىكند بلكه در نزد عُقلا دلالت بر خفّت و حقارت مىكند از براى آنكه نعمت دنيا و لذّتهاى آن مهلكند و بنده را از خدا دور مىسازند « 12 » .
هامش
( 1 ) .a- اين .
( 2 ) . خواهم /sخواهيم .
( 3 ) .a s- و ملاحظهء اين مىكنند .
( 4 ) . مجادله : 8 .
( 5 ) .m- و .
( 6 ) .s+ اند .
( 7 ) . انعام : 53 .
( 8 ) . احقاف : 11 .
( 9 ) .a s- به ما احسان كرده و هركه .
( 10 ) . است /aاوست .
( 11 ) .s a- هر .
( 12 ) . مىسازند /mمىسازد .