ممنوع از دخول آسمانها شده در ظلمات هوا محبوسند و در دار دنيا از عروج به مقامات عاليه محروم و در آخرت از نعمتهاى بهشتِ جاودان محجوبند .
فصل [ در مؤاخذه خطور گناه و عدم آن ]
بدان كه آنچه در « 1 » خاطر خطور مىكند از گناهانْ مؤاخذه و بازخواست ندارد « 2 » از براى آنكه بنده را در آن اختيارى نيست . و همچنين ميل خاطر و شوق به معاصى از براى آنكه در اين دو نيز اختيارى ندارد .
امّا اعتقاد داشتن و جزم كردن به اينكه سزاوار آن است كه آن گناه كرده شود اين بر دو قسم است : يا اضطرارى است يا اختيارى ، و احوالات در اين مختلف است « 3 » . و هرچه از آن اختيارى است بازخواست دارد به خلاف آنچه اضطرارى است . امّا قصد معصيت كردن « 4 » البتّه مؤاخذه دارد مگر آنكه آن را بجاى نياورد و ترك آن را از ترس خداى عزّ و جلّ كرده و بر قصدى كه كرده پشيمان شده باشد و در اين صورت ثوابى از براى او نوشته خواهد شد ، زيرا كه قصد معصيت گناهى است و خود را بازداشتن و جهاد نفس نمودن ثوابى است . و قصدى كه موافق طبع باشد دلالت نمىكند بر غفلت تامّى از خداى عزّ و جلّ ، بلكه خود را بازداشتن به جهاد نفس و مخالفت طبع محتاج است به قوّت عظيمى ، پس سعى در مخالفت طبع نمودن و از براى خدا كارى كردن دشوارتر از سعى در موافقت شيطان و موافقت طبع است . و در اين هنگام بايد كه ثوابى از براى او نوشته شود از آن جهت كه سعى او در بازداشتن نفس و اين قصد داشتن رجحان دارد بر قصد معصيت . و اگر چنانچه آن فعلى را كه قصد كرده به عمل نيايد از راه عايقى و مانعى يا از راه عذرى ترك آن را بنمايد نه از راه ترسِ خدا گناهى
هامش
( 1 ) . در /s aبه .
( 2 ) .a+ و .
( 3 ) .s a- است .
( 4 ) . كردن /aبندگان .