خاندان پيغمبر در نظر حسّان سياه شد چرا كه حق مسلم آنها براى جانشينى غصب شده بود .
در مرثيهاى ديگر براى محمد صلّى اللّه عليه و آله ، حسّان ، ابو بكر و قريش را علنا مورد حمله قرار مىدهد و مىگويد : « * » كاش روزى كه او را در قبر پنهان كردند و خاك روى او ريختند .
خدا هيچ يك از ما را باقى نمىگذاشت و نه مرد و نه زنى از ما بعد از او زنده مىماند .
بنى نجّار از هر لحاظ ذليل شدند ، امّا اين مسألهاى بود كه خدا مقدّر كرده بود .
آنها فىء را بين خود تقسيم و تمام مردم را از آن محروم كردند . و آن را علنا گستاخانه بين خود به باطل صرف كردند . « 1 »
سطر آخر به محروم كردن بنى هاشم از ارث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سهم قرآنى فىء توسّط ابو بكر اشاره مىكند . « 2 » ليكن حالت تسليمى در اين حمله سوزناك حسّان ديده مىشود مىگويد اين غصب از جانب خدا مقدّر شده بود . طولى نكشيد كه مقاومت انصار هم به پايان رسيد .
بنى هاشم نيز خود ساكت ننشستند به نقل ابن اسحاق ، يكى از اعقاب ابو لهب در
هامش
را به خلافت و جانشينى بعد از خود تعيين فرمود معروف است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بخشى از اين خطبه مىفرمايد : « همه بدانند كه على بن ابى طالب برادر من و وصى من و جانشين من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسى است ، جز آنكه پيغمبرى بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول خدا ، ولى و پيشواى شماست و اين فرمان را خداوند تبارك و تعالى صادر فرموده است و در كتاب او آمده است « جز اين نيست كه ولى شما خدا و رسول او هستند و آنان كه ايمان آوردهاند و اقامه نماز مىكنند و در حال ركوع زكات مىدهند » ( مائده / 55 ) . علامه امينى رحمة الله عليه در موضوع حديث غدير خم از لحاظ تاريخى بحث دقيقى كرده و كليه اسناد و مدارك آن را از كتابهاى اهل سنت جمع كرده و كتاب خود را در 11 جلد به چاپ رسانده است . رك : الامينى النجفى ، عبد الحسين احمد ، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب ، دار الكتب العربى ، بيروت ، لبنان ، 1387 ه - 1968 م . و ترجمه فارسى آن .
* فليتنا يوم واروه بملحده * و غيبوه و القوا فوقه المدرا لم يترك الله منا بعده احدا * و لم يعيش بعده أنثى و لا ذكرا ذلّت رقاب بنى النجار كلهم * و كان امرا من امر الله قد قدرا و اقتسم الفىء دون الناس كلهم * و بدّدوه جهارا بينهم هدرا
( 1 ) ابن هشام ، سيرة ، ص 1025 ؛ گيوم ؛ زندگانى محمد صلّى اللّه عليه و آله ، ص 690 .
( 2 ) گيوم ، زندگانى محمد صلّى اللّه عليه و آله ، ص 690 ، يادداشت 1 . واضح است كه او اهميت اين سطر را متوجه نشده است چرا كه بيان مىكند رابطه آن با قبل مبهم مىباشد .