زمان كه بخواهد يكى ديگر از « ده پسرش » « 1 » را به جاى او وليعهد كند ؟ عبد الملك اكنون دانست كه اگر به گناهكار در اين قتل آسيبى نرساند شايد براى سلطنت مفيدتر از آن باشد تا اينكه از حق خود براى كشتن او استفاده كند . اكنون زمان جشن گرفتن اين جلوس بود . شاه مرده . زنده باد شاه ! مورخان موشكاف همه را افسانه خواهند پنداشت و به درستى چنين است . تاريخ حتى اگر از علوم دقيقه باشد ، نه بازى با احتمالات و معقولات ، بازهم خلأهايى در آن هست كه با تخيل پر مىشود تا رنگ و رونقى به آن ببخشد . گذشتگان صفحات تاريخ را با هزاران داستان آراستهاند كه ما را توان كنار زدن پرده و درك واقعيات نيست . اين تصور باطل ممكن است به ذهن مورخ كنجكاو راه يابد كه اين روايات ساده و ملالآور در رسانههاى خبرى يا در سوابق تاريخى ، احتمالا بيش از قصههاى فرعى حقيقى ساده و دست نخورده مىباشد . حكايتى سودمند ، اگر رنگ و لعاب ادبى آن برداشته شود ، همانند يك روايت ساده به خوبى بيان مىكند كه چه اتفاقى مىتوانست يا احتمال داشت رخ دهد . طاعون يا ماده شير ، شما مىتوانيد احتمالات اين واقعه را بسنجيد و شايد يكى از دو طرف بر ديگرى فايق آيد ولى آيا قادر خواهيد بود آن را براى كسانى جز آنان كه خود معتقدند ثابت كنيد ؟ در هر صورت بستگى به سليقه دارد . شايد حقيقت شاهانه را بپسنديد در اين صورت مىتوانيد داستانهايى درباره قهرمانان بزرگ ، سياستمدارانى به روش روميان سربازان يا داهيههايى انعطافناپذير بخوانيد و قصه طاعون را باور كنيد و شايد هم بعد از بحث بسيار خود را راضى كنيد كه حقيقت را يافتهايد . اگر حقيقت شاعرانه شما را راضى نمىكند و اعتراف مىكنيد كه گاهى ممكن است حقيقتى بالاتر از حقيقت شاهانه وجود داشته باشد و نمىخواهيد كه هميشه به سنجش چيزهاى پيشبينى نشده بپردازيد . داستان ماده شير را انتخاب كنيد و تمام بحثها را با اين جمله مشكوك امّا مطمئن خاتمه دهيد « اگر حقيقت ندارد امّا ماهرانه بافته شده است » .
هامش
( 1 ) مروان ، به نقل زبيرى ، در حقيقت و نه به طور استعارى ، ده پسر و ده دختر داشت ( نسب ، ص 160 - 161 ) .