شمشير بردند . ابو هريره كه در اين زمان جانب خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را گرفته بود از مروان پرسيد : « آيا تو مانع دفن حسن عليه السّلام در اين مكان مىشوى و حال آنكه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه درباره او و برادرش حسين عليه السّلام مىفرمود : اين دو سرور جوانان ( سيدا شباب ) اهل بهشتند ؟ » مروان گفت دست از ما بدار . اگر اين حديث را غير از تو و ابو سعيد خدرى كسى حفظ نمىكرد از بين مىرفت . تو در روز فتح خيبر اسلام آوردى . ابو هريره گفت « درست است كه من در روز خيبر اسلام آوردم امّا از آن زمان هميشه ملازم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودم و مىدانم چه كسى محبوب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و چه كسى منفور او بود و مىدانم چه كسى را دعا و چه كسى را لعنت كرد . » چون عايشه مردان و سلاحها را ديد ترسيد فتنهاى برپا شود و گفت : « اين خانه مال من است . « * » و اجازه نمىدهم كسى در اينجا دفن شود . » محمد بن حنفيه به برادرش حسين عليه السّلام گفت « اگر او وصيت كرده بود كه در اينجا دفن شود ما او را در اينجا دفن مىكرديم حتى اگر براى اين كار جان مىباختيم .
امّا او وصيت خود را مشروط به اين كرده كه اگر بيم فتنهاى نباشد و چه فتنهاى بزرگتر از آنچه مىبينى ؟ » پس حسن عليه السّلام را در گورستان بقيع به خاك سپردند . « 1 »
مروان در اين هنگام به صف تشييعكنندگان جنازه حسن عليه السّلام پيوست . امام حسين عليه السّلام به او گفت تو بودى كه خون به دل او كردى و اكنون جنازهاش را به دوش مىكشى . مروان
هامش
* مطابق روايتى از عايشه وقتى فاطمه عليها السّلام و عباس ميراث پيامبر را طلب كردند أبو بكر گفت از رسول خدا شنيده است كه « ما ارث نمىگذاريم و هر چه از ما بماند صدقه است . » اگر عايشه در نقل اين روايت راست مىگفت او سهمى در خانه نداشت و همه آن صدقه و متعلق به فقرا بود و اگر دروغ مىگفت خانه متعلق به فاطمه عليها السّلام و فرزندان فاطمه بود و سهم او از آن خانه بيش از 72 / 1 نبود ( يعنى تسع 9 / 1 از ثمن 8 / 1 ) كه بيش از اين مقدار را هم قبلا پدرش أبو بكر و رفيق او عمر به خود اختصاص داده بودند و گذشت بنى هاشم فقط بخاطر جلوگيرى از آشوب بود . رك : ( بلاذرى ، انساب ، ج 3 ذيل ص 61 - 62 ) .
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 60 - 62 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 16 ، 13 - 14 . چون على عليه السّلام فاطمه عليها السّلام را مخفيانه در شب دفن كرده بود در مورد محل دفن او اختلاف بود . بنا بر بعضى روايات او در خانهاش به خاك سپرده شد كه پيوسته به مسجد بود و بعدا جزو مسجد النبى شد ( ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 106 - 108 ) . طبق روايتى ديگر حسن عليه السّلام وصيت كرده بود كه او را كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خاك سپارند . مروان معاويه را از اين وصيت آگاه كرد و او دستور داد كه بشدّت جلو اين كار را بگيرد همانگونه كه از دفن عثمان در كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جلوگيرى كردند . چون اين خبر به حسن عليه السّلام رسيد فرمود من در زندگى خودم از جنگ و خونريزى دورى مىكردم . آيا مىخواهيد در كنار جنازه من اين كار را بكنيد ؟ ( بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 62 ) .
روايتى ديگر حاكى از اين است كه عايشه امويان را تحريك كرد كه از دفن حسن عليه السّلام در كنار قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جلوگيرى كنند . ( ابو الفرج ، مقاتل ، ص 75 ) .