عبد الله معمولا به ديدن معاويه مىرفت و او سالانه مبلغ 1000000 درهم به عبد الله بن جعفر مىپرداخت . او اين مبلغ را در ضيافت و دادن صله به شاعران و خوانندگان و مغنّيان مدينه صرف مىكرد . « 1 » انگيزه معاويه براى پرداخت داوطلبانه چنين مبلغ گزافى به يكى از بنى هاشم كه هيچ تعهدى نسبت به او نداشت ، به صورت ناشيانهترى شبيه انگيزه عمر بود كه عباس و پسرش عبد الله را تكريم و ستايش مىكرد در حالى كه رفتار او با على عليه السّلام كه سرور مورد قبول هاشميان بود درست همانند رفتار با ساير اصحاب كبار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . عبد الله بن جعفر كه نه پيروانى سياسى داشت و نه مانند ابن عباس مجالس درس دينى ضد حكومت ، تهديدى براى نظام اموى به شمار نمىرفت . بلكه او تصويرى بود از خويشاوندى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه معاويه درصدد بود براى مردم ترسيم كند . در نهايت او مىخواست به مردم بفهماند كه آنان مردمى بىبندوبار ، خوشگذران و زنباره هستند و شايستگى امر جدى حكومت را ندارند ، بلكه اين امر نيازمند تدبير و كاردانى اين خاندان با شكوه است .
بنابراين تبليغات امويان از اين روايت نادرست زهرى از گفتگوى بين حسن عليه السّلام و معاويه روشن مىشود كه طبرى آن را نقل كرده و آن را بر روايت كوفيان ترجيح داده است . زهرى مىگويد حسن عليه السّلام مىخواست آنچه مىتواند از معاويه براى خود بگيرد و آنگاه شرايط معاويه را بپذيرد . « 2 » بنابر روايت زهرى اول حسن عليه السّلام به معاويه نامه نوشت و شرايطى معين كرد كه در صورتى كه معاويه آن را تعهد كند حسن عليه السّلام مطيع مىشود . اين نامه وقتى به دست معاويه رسيد كه او پيش از آن نامهاى سپيد براى حسن عليه السّلام فرستاده بود كه زير آن را مهر زده و نوشته بود : « در اين نامه كه زير آن را مهر زدهام هر چه مىخواهى بنويس كه انجام شود . » حسن عليه السّلام چند برابر چيزهايى كه قبلا خواسته بود از او تقاضا كرد . معاويه نامه اولى حسن عليه السّلام را نزد خود نگاه داشته بود . وقتى اين دو با هم ملاقات كردند در مورد اينكه كدام يك از دو نامه معتبر است با هم بحث كردند و سرانجام معاويه كه طرف ديگر اين منازعه بود به هيچ يك از تعهدات خود عمل نكرد . « 3 »
هامش
( 1 ) مادلونگ ، « هاشميات » ص 18 - 22 .
( 2 ) طبرى ، ج 2 ، ص 3 .
( 3 ) همان ، ص 5 - 6 . زهرى همچنين در تبليغ براى امويان نقل مىكند كه قيس بن سعد ، نه حسن بن على عليه السّلام ، از معاويه براى خود و براى شيعيان على عليه السّلام امان خواست اما براى خود مالى نخواست و معاويه آنچه را