تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
و رايزنى با شما بىنياز نيستم و هرگاه كه بدان حاجت افتد فراخوانمتان ، ولى اين كسان كه مىگوييد با فرمانرواى خويش طريق تفرقه پيمايند و ميانشان اختلاف افتاده هنوز اختلافشان به آن درجه نرسيده كه با حمله‌اى از جاى كنده شوند ، و من نتوانم لشكر خود را به مخاطره افكنم و به جنگ آنان روم چه بسا من پيروز شوم و چه بسا ايشان . بنابراين مبادا مرا به درنگ در كارها نسبت دهيد ، اكنون از همه سو آنان را مورد تاراج و حمله قرار داده‌ام . بزرگان عراق هم وقتى مىبينند كه خدا با ماست بر پشت اشتران خود نشسته ، هر روز جمعى به سوى ما مىشتابند و اين سبب افزونى شما و كاستن آنهاست . شما را نيرو مىدهد و آنان را ناتوانى مىبخشد . ديداركنندگان از نزد او بيرون آمدند و برترى نظر او را دانستند . معاويه فورا از پى بسر بن ابى ارطاة فرستاده به او دستور داد كه به مدينه و مكه حمله كند و همچنان پيش رود تا به صنعا و جند برسد كه او در آنجا پيروانى دارد و نامه‌هايى براى او فرستاده‌اند . چون بسر لشكر خود را در دير مرّان در بيرون دمشق سان مىديد وليد بن عقبه گلايه‌كنان گفت : ما به معاويه توصيه كرده بوديم كه به كوفه لشكر برد و او به مدينه لشكر مىفرستد . مثل ما و او همان است كه گفته‌اند « من از سهى مىگويم و او ماه را به من نشان مىدهد . » « * » چون معاويه اين را شنيد به خشم آمد و گفت : « به خدا سوگند مىخواهم اين احمق را كه از حسن تدبير بىبهره است و سياست امور نداند گوشمالى دهم . » ولى بعدا از خطايش گذشت . « 1 » معاويه با انتخاب بسر بن ابى ارطاة براى حمله به حجاز درك درست خود در اداره امور را نشان داد . حمله پيشين به فرماندهى يزيد بن شجره پارسا نتايجى را كه خليفه در پى بىآن بود به بار نياورد . يزيد مىخواست آنچه را خود مصلحت مىداند انجام دهد تا از خونريزى در حرم امن مكه پرهيز كند و كار را چنان به پايان رساند كه چند تن از يارانش به اسارت درآمدند . معاويه يقين داشت كه بسر بيدى نيست كه از اين بادها بلرزد . اگر معاويه از او مىخواست كه همه دشمنانش را گرد آورد و آنان را در حرم بسوزاند بسر با خوشدلى اين فرمان را اجابت مىكرد . معاويه به او دستور داد : همچنان برو تا به مدينه برسى و در راه كه مىروى مردم را از خانه‌هايشان بران و وحشت برپا كن و هر كس كه در
هامش
* « أريها السّهى و ترينى القمر » . ( 1 ) همان ، 598 - 601 .