او قرار خواهند گرفت و تهديدشان كرد كه اگر آنان سر از اطاعت برتافتند ، سواران جنگجوى او براى گوشمالى سركشان خواهند آمد .
نامه را با مردى از قبيله همدان فرستاد . شورشيان چندى جواب او را ندادند . فرستاده على عليه السّلام به آنان گفت : وقتى مىآمدم امير المؤمنين را ديدم كه يزيد بن قيس را با سپاهى انبوه به سوى شما مىفرستاد . آنچه سبب درنگ او شده اين است كه منتظر پاسخ شماست . عثمانيان لب به اعتراض گشودند و گفتند « ما گوش به فرمان او هستيم ولى به شرطى كه عبيد الله بن عباس و سعيد بن نمران را از بلاد ما عزل كند . » رسول به نزد على عليه السّلام بازگرديد و او را از اين خبر آگاه كرد . چون اين خبر شايع شد كه على عليه السّلام قصد دارد يزيد بن قيس را به سوى آنان بفرستد شورشيان در شعرى خطاب به معاويه از او خواستند كه فورا به كمك آنها بيايد و گرنه با على عليه السّلام بيعت خواهند كرد . معاويه بىدرنگ بسر بن ابى ارطاة را روانه يمن كرد . « 1 »
از جانب شاميان ، از عبد الرحمن بن مسعده فزارى نقل شده كه در زمان خلافت عبد الملك بن مروان گفته بود : چون سال 40 فرا رسيد مردم شام به يكديگر مىگفتند كه على عليه السّلام مردم عراق را به جنگ بسيج كرده ولى كسى به لشكرگاه او نرفته است . و مىگفتند كه مردم را عقيدت ديگرگون شده و ميانشان تفرقه افتاده است . ابن مسعده با جمعى از مردم شام نزد وليد بن عقبه رفتند و به او گفتند « مردم شك ندارند كه در عراق ميان ياران على عليه السّلام تفرقه افتاده ، اكنون نزد سرور خود معاويه رو تا پيش از آن كه بار ديگر متحد شوند يا على عليه السّلام بتواند امور پريشيده خود را سامان دهد ، ما را به عراق ببرد . » وليد گفت كه او بارها با معاويه گفتگو كرده و حتى كار به سرزنش و ملامت كشيده آنسان كه ملول شده بود و ديدار او را ناخوش داشت ولى سوگند خورد كه آن را رها نكند تا آنچه را براى آن به نزد او آمدهاند به معاويه برساند . چون اين خبر را به معاويه رساند به آنان رخصت داد كه داخل شوند و دربارهء اين خبر از آنان پرسيد . آنان گفتند : « همه مردم مىدانند و گويند : دامن عزم براى نبرد بر كمر زن و آهنگ خصم نماى و فرصت غنيمت بشمار و از غفلت دشمن سود ببر كه نمىدانى بار ديگر چنين فرصتى دست دهد يا نه . اگر تو بر دشمن بتازى بهتر از آن است كه او بر سر تو بتازد . معاويه به تندى گفت : من از رأى
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 592 - 598 .