منبج از فرات گذشت و سواره نظام خود را براى حمله به ناحيهء بعلبك گسيل داشت .
هنگامى كه معاويه به حبيب بن مسلمه دستور داد كه به مقابله شبيب برود ، شبيب عقب نشست و به رقه حمله كرد و اغنام و احشاب و اسب و سلاح را به غنيمت گرفت . على عليه السّلام نامهاى به شبيب و كميل فرستاد و آنان را ستود و از كارشان ابراز خشنودى كرد . امّا به شبيب فرمان داد كه از غارت احشام و اموال شخصى بپرهيزد و فقط اسب و سلاح را به غنيمت بستاند . « 1 »
در سال بعد از واقعه نهروان ، على عليه السّلام نيز با اعمال خصمانه افرادى از گروههاى مارق خوارج روبرو بود . بلاذرى پنج گروه از اين مارقين را نام مىبرد و تاريخ حمله و شكست آنها را ذكر مىكند . آنها دستههاى كوچكى بودند كه تهديد نظامى شديدى شمرده نمىشدند . امّا عميقا مصمم بودند كه از سرمشق برادران مقتولشان در نهروان پيروى كنند و در راه آنچه آرمان بر حق خويش مىدانستند آماده شهادت بودند . اولين گروه شورشى مركب از دويست نفر را اشرس بن عوف شيبانى رهبرى مىكرد . او ظاهرا از خوارجى بود كه قبل از جنگ نهروان به دسكره عقب نشسته بودند . او اكنون از آنجا وارد انبار شد . على عليه السّلام ابرش بن حسّان را همراه با سيصد مرد به جنگ او فرستاد و اشرس در ربيع الاول سال 38 به قتل رسيد . « 2 »
بعد از او هلال بن علقمه و برادرش مجالد از تيم الرباب سر به شورش نهادند . آنان همراه با دويست نفر به ماسبذان روى آوردند و ديگران را به امر خود فرا خواندند .
على عليه السّلام معقل بن قيس رياحى را به جنگ با آنان فرستاد كه همه ياغيان را در جمادى الاول سال 38 به قتل رساند . « 3 » پس از آن فتنهء اشهب ( يا اشعث ) بن بشير قرنى بجيلى كوفى پيش آمد كه با يكصد و سى ( يا يكصد و هشتاد ) نفر راه هلال بن علقمه را دنبال كرد و در همان جايى كه هلال به قتل رسيده بود بر او نماز خواند و كشتگانى را كه هنوز بر روى زمين بودند دفن كرد . على عليه السّلام جارية بن قدامه تميمى و به قولى حجر بن عدى كندى را به مقابله با او فرستاد . اشهب و يارانش در جمادى الآخر سال 38 در جرجرايا به قتل
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 473 - 475 .
( 2 ) همان ، ص 481 .
( 3 ) همان ، ص 482 .