است . ابن عباس كه تقريبا در تمام شرايط سخت صميمانه از على عليه السّلام پشتيبانى كرده بود از اين اصرار على عليه السّلام بر بىاعتمادى نسبت به خود سخت آزرده شد و در پاسخ نوشت :
« دانستم كه به مسموعات خود دربارهء اينكه من از مال مردم اين ولايت چيزى برگرفتهام اعتبار دادهاى به خدا سوگند براى من بهتر است با خداى خود ملاقات كنم در حالى كه تمام طلاهاى روى زمين و زير زمين در دستم باشد تا اينكه براى كسب قدرت و حكومت خون امّت را ريخته باشم . هر كه را مىخواهى براى حكومت بفرست كه من مىروم . » على عليه السّلام وقتى نامه ابن عباس را خواند با شك و ترديد فرمود « آيا ابن عباس در اين خونريزيها با من شريك نبوده است ؟ » . « 1 »
وچيا واله يرى اشاره ابن عباس به خونريزى را به انتقاد او از قتل عام خوارج نهروان تعبير مىكند و آن را دليل عمده او براى كنارهگيرى مىداند . « 2 » تأسف ابن عباس براى واقعه نهروان كه خود نيز در آن شركت نداشت امرى بعيد نيست . بلاذرى « 3 » در روايت تاريخى ضعيفى نقل كرده كه ابن عباس در زمانى بعد از سقوط مصر ، از كار على عليه السّلام در نهروان اظهار كراهت كرد و رهسپار مكه شد . به طورى كه وچيا واله يرى « 4 » اشاره كرده است ابن عباس بعد از اين تاريخ مورد احترام خوارج بود و در امور فقهى با او مشورت مىكردند . اما ، لحن تند او در اين نامه ظاهرا ناشى از خشم او از واقعه نهروان نبود . بلكه نظرش اين بود كه به ياد على عليه السّلام بياورد كه او ، مردى كه در آرزوى حكومت نبوده و فقط به خاطر پيوندهاى خويشاوندى از او حمايت كرده و حتى به خاطر على در جنگهاى جمل و صفين دستهايش را به خون مسلمانان آلوده است كه با آن دستها به ديدار پروردگار خود خواهد رفت ، آيا شايسته است كه على عليه السّلام به سخن او اعتماد نكند و تهمتهاى دروغ دشمنان او را بپذيرد ؟
ابن عباس رهسپار مكه شد تا به اين وسيله اعتراض خود را نشان دهد . او ابتدا از پشتيبانى بنى هلال كه از طرف مادرش لبابه بنت حارث ، خويشاوند او ، بودند اطمينان حاصل كرد . ضحّاك بن عبد الله هلالى كه رئيس نگهبانان او بود به او پناه داد ، و عبد الله
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 169 - 171 .
( 2 ) « درگيرى بين على و معاويه » ص 77 .
( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 405 .
( 4 ) « درگيرى بين على عليه السّلام و معاويه » ، ص 78 .