تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
عباس را سالار حج كرد و او پيشتر به هنگام نبرد صفين هم اين كار را كرده بود . « 1 » عبد الله ابن عباس ظاهرا به علت اين مأموريت در جنگ نهروان حضور نداشت . او در حالى كه رهسپار مكه بود ابو الاسود دؤلى را امام جماعت بصره و زياد بن أبيه را عامل خراج گذاشت . در غيبت او مشاجره‌اى بين اين دو روى داد . ابو الاسود شعرى در هجو زياد سرود و زياد آن را با لحنى شديدتر پاسخ گفت و ابو الاسود در شعر ديگرى جواب او را داد . چون عبد الله بن عباس از سفر بازگشت ابن زياد از ابو الاسود به او شكايت كرد . ابن عباس ابو الاسود را سخت ملامت كرد و او را به شترى تشبيه كرد كه شرف مردان آزاده را لكه دار مىكند و او را بر كنار كرد . « 2 » آن‌گاه ابو الاسود نامه‌اى به على عليه السّلام نوشت و او را براى امانتدارى نسبت به اموال امّت اسلامى و تقسيم آن در بين رعايا و پرهيز از گرفتن اموال آنان براى خود ستايش كرد ؛ و نوشت كه برعكس ، پسر عمويش ، اموالى را كه در اختيارش بوده بدون اطلاع على عليه السّلام براى خود برداشته است . و او ( ابو الاسود ) نمىتواند آن را از على عليه السّلام پنهان دارد و از او مىخواهد كه رأى خود را در اين باره بگويد . على عليه السّلام در پاسخ او از وفادارىاش نسبت به امام خود قدردانى مىكند و به او خبر مىدهد كه بدون آن‌كه از نامه ابو الاسود ياد كند به ابن عباس نامه‌اى خواهد نوشت . على عليه السّلام به ابن عباس نوشت كه به او خبرى رسيده است كه اگر درست باشد او امانتدارى خود را بدنام و امام خود را نافرمانى كرده و به مسلمانان خيانت ورزيده است ؛ و از او خواست حساب اموال بيت المالى كه در اختيار اوست برايش روشن كند . ابن عباس در جواب نوشت آنچه درباره او شنيده دروغ است و او آنچه را در اختيار دارد بدرستى اداره و نگهبانى مىكند . على جواب داد و اصرار ورزيد تا بداند او چه مقدار جزيه گرفته و از كجا گرفته و به چه مصرفى رسانده
هامش
( 1 ) طبرى ( ج 1 ، ص 3390 ) عبيد الله بن عباس حاكم يمن را سالار حج در سال 37 مىداند و خليفه ( تاريخ ، ص 192 ) عبد الله بن عباس را . ( 2 ) جزئيات اين بحث بين ابن عباس و ابو الاسود را فقط ابن اعثم ( فتوح ، ج 4 ، ص 72 - 73 ) نقل كرده است . روايت ابو الكنود كه روايات بعدى از او اقتباس شده است از ملامت ابن عباس نسبت به ابو الاسود تقريبا با همين عبارات شروع مىشود . ابن اعثم در روايت بعدى خود ( همان ، ص 74 - 75 ) مطالب ابو الكنود را به طور خلاصه نقل مىكند و از كناره‌گيرى ابن عباس و نشستن در خانه‌اش در بصره سخن مىگويد . على عليه السّلام سپس نامه‌اى به او مىنويسد و او را براى رفتار ناپسندش ملامت مىكند و او را به كار بازمىگرداند . ابو الكنود اين بخش اخير روايت را چندان معتبر نمىداند .