متن نامه به مقدار زيادى با آنچه پيشتر درباره رابطهاش با دو خليفه اول به معاويه نوشته بود هماهنگى داشت . على عليه السّلام در اين نامه چنين مىگويد : « * » اما بعد ، خدا محمد صلّى اللّه عليه و آله را براى هشدار دادن به مردم جهان به پيامبرى فرستاد ، آنكه امين وحى بود و گواه بر اين امت ؛ و شما اى عربها در آن روز بدترين دينها داشتيد و در بدترين خانهها مىزيستيد بر سنگهاى خشن و صخرههاى سخت يا بر روى خارهاى گزنده كه در بلاد پراكنده بود مىنشستيد و مىخوابيديد . آبهاى بدبو و ناگوار مىنوشيديد و طعامهاى درشت و ناهموار مىخورديد . خون يكديگر را مىريختيد و فرزندانتان را مىكشتيد و رشتهء پيوند خويشاوندى بريده بوديد و اموالتان را با يكديگر تلف مىكرديد و به باطل مىخورديد و راههايتان پرهراس بود ؛ بتانتان در ميان شما برپا بود و خود غرقه در گناه بوديد . « و بيشترشان به خدا ايمان نداشتند و جز مشركانى نبودند » پس خداوند بر شما منت نهاد به وجود محمد صلّى اللّه عليه و آله . او را به رسالت بر شما فرستاد . رسولى از خودتان و در كتاب منزل خود گويد : « اوست خدايى كه از ميان مردمى بىكتاب پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و حكمتشان بياموزد اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند » يا « هرآينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد ، هر آنچه شما را رنج مىدهد بر او گران مىآيد . سخت به شما وابسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است . » و گفت : « خدا بر مؤمنان انعام فرمود آنگاه كه از خودشان به ميان خودشان پيامبرى مبعوث كرد . » و گفت : « اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مىدهدش و خدا صاحب فضلى بزرگ است » آرى ، پيامبرى آمد كه او از خود شما بود و به زبان شما سخن مىگفت و شما نخستين كسان بوديد كه چهرهء او را شناختيد و خاندان او را و عشيره او را . او شما را كتاب و حكمت آموخت و فرايض و سنت ، و شما را به پيوند با خويشاوندان و خوددارى از خون ريختن و به صلح و صفا
هامش
است « و كتب كتابا يقرأ على شيعته فى كل ايام فلم ينتفع ( على ) بذلك الكتاب » همان م ] ابن سبا نسخهاى از اين نامه داشت و آن را تحريف كرد . بلاذرى متن نامه را نياورده و توجيه كرده است كه اين نامه سودى براى على نداشت . ثقفى آن را آورده است . ابن ابى الحديد آن را از كتاب ثقفى نقل مىكند و در مقدمه مىگويد سخنى است كه على عليه السّلام آن را بعد از فتح مصر و شهادت محمد بن ابى بكر ايراد كرد ( شرح ، ج 6 ، ص 94 ) شايد ابن ابى الحديد گفتار مقدمه را به علت آن كه نامى از ابن سبا در آن آمده حذف كرده است [ در مورد ابن سبأ رك : عسكرى ، عبد الله بن سبا ، ص 39 - 66 و سراسر كتاب ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 382 و يادداشت 3 ذيل همان صفحه م ]
* نويسنده كتابنامه را خلاصه كرده و فرازهايى از آن را آورده است و من دريغم آمد كه شيعيان از خواندن اين نامه محروم بمانند . لذا تمام نامه را از الغارات ثقفى ، ترجمه عبد المحمد آيتى ، تهران ، 1371 ص 109 تا 115 تيمنا نقل كردم .