فرمان داد ؛ و فرمان داد كه « امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد » و به عهد خود وفا كنيد و سوگندهاى خود را پس از مؤكّد ساختن آنها مشكنيد و گفت با يكديگر مهربان باشيد و در حق هم نيكى كنيد و بخشش نماييد و بر يكديگر رحمت آوريد . و شما را از غارت اموال يكديگر و ظلم و به يكديگر و دشنام دادن به يكديگر و تعدى و تجاوز به حق يكديگر منع فرمود . و از شرابخوارى و كمفروشى در كيل و ترازو نهى نمود . و بر حسب آن آيات كه نازل شده بود از شما خواست كه زنا نكنيد و ربا نخوريد و اموال يتيمان را به ستم تباه نكنيد و امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد و در زمين از فساد كردن بپرهيزيد و تجاوز نكنيد كه خدا تجاوز كنندگان را دوست ندارد و شما را به خيرى كه به بهشت نزديكتان مىكند و از آتش دوزخ دور مىدارد فرمان داد و از هر بدى كه شما را از بهشت دور مىكند و به آتش نزديك مىنمايد نهى فرمود .
زمانى كه مدت عمرش سپرى گرديد خداوند جان او بستد و سعيد و ستوده به جهان ديگر شتافت . واى كه مصيبت از دست دادنش چه بزرگ بود بويژه براى اقرباى او و هم براى همهء مسلمانان . تا بوده چنان مصيبتى به كس نرسيده و تا باشد چنان مصيبتى به كس نرسد .
چون رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به جهان باقى رفت مسلمانان بر سر جانشينىاش به نزاع برخاستند .
به خدا سوگند هرگز در خيالم نمىگنجيد و به خاطر نمىگذشت كه عرب بعد از محمد صلّى اللّه عليه و آله در امر خلافت از اهل بيت او رخ برتابند يا خلافت را پس از او به ديگرى جز من واگذارند ؛ و مرا به وحشت نينداخت بجز هجوم مردم از هر سو به سوى أبو بكر تا با او بيعت كنند . من لختى از بيعت كردن دست بازداشتم كه مىديدم خود از هر كس ديگر كه به جانشينى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برگزيده شود سزاوارترم . زمانى - كه خدا مىخواست - در آن حال درنگ كردم تا وقتى كه ديدم برخى مردم از دين بازمىگردند و به نابودى دين خدا و آيين محمد صلّى اللّه عليه و آله و ابراهيم دعوت مىكنند ، ترسيدم اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم در دين رخنهاى پديد آيد و بناى مسلمانى ويران گردد و اگر چنين شود مصيبت آن بر من بزرگتر خواهد بود از محروم شدن از حكومت بر شما كه متاعى است چند روزه و زوالپذير و چنان زايل مىشود كه سراب بيابان و چنان پراكنده مىشود كه ابرهاى آسمان . در اين هنگام نزد أبو بكر رفتم و با او بيعت كردم و در كشمكش اين حوادث دامن عزم بر كمر زدم تا باطل نابود گرديد و سخن خدا بر فراز هر سخن قرار گرفت هر چند كافران ناخوش مىداشتند .
أبو بكر زمام آن امور به دست گرفت - گاه به نرمى و گاه به سختى و شدت كارها مىراند .
من مصاحب نيكخواه او بودم و در هر كارى كه در آن اطاعت خداوند بود ، از او اطاعت
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: ويلفرد مادلونگ
ص٣٦٩