محمد صلّى اللّه عليه و آله را به رسالت از طرف خويش به سوى انسانها فرستاد و يارانى را براى او برگزيد كه از طريق آنان از او پشتيبانى مىكرد ؛ خداوند اين ياران او را بنا بر استحقاقى كه داشتند ، مقام و منزلت داد .
عالىترين آنان در عمل به اسلام و صالحترين آنها نزد خدا و رسولش ، خليفهء پس از او بود ؛ سپس خليفهء خليفهاش و سومى خليفهء ستمديده عثمان بود . آنگاه خطاب به على چنين گفت :
. . . ولى تو نسبت به آنان حسد ورزيدى و به ستم گراييدى . البته اين موضوع در نگاه غرضآلود و سخنان طعنآميزت با خلفا عيان است . گرايش تو به آنان بسان راندن شتران است با لگام . پس تو از روى اكراه بيعت كردى ، و بيش از همه به عثمان حسادت نشان دادى ؛ حال آنكه او بيش از همه سزاوار رفتار آشتىجويانه بود . ليكن حق صلهء ارحام به جاى نياوردى ؛ مكارم او را زشت نماياندى و مردم را بر او شوراندى ؛ تا اينكه ستوران جنگى به سويش حملهور شدند ، و اسلحه در حريم پيامبر به كار گرفته شد ، و سرانجام عثمان كشته شد ؛ در حالى كه تو در سراى او بانگ بلند شنيدى . پس با كلام و كردارت براى رفع اين اتهام مكوش . سوگند راستين ياد مىكنم كه اگر اينك به وظيفهات
هامش
انساب ، ج 2 ، ص 161 ) . او در گفتگوهايى كه موجب شد حسن بن على عليه السّلام به صلح با معاويه تن در دهد ، شركت كرد ( ابن سعد ، طبقات ، ج 6 ، ص 118 - 119 ؛ بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 40 - 42 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 2524 - 2525 ) ، و يكى از راويان اصلى ابو روق بود . دربارهء فرزندش اطلاعى در دست نيست . عمرو بن سلمه و ابو روق ، هر دو به اشرافيت قبيلهاى يمنى در كوفه وابسته بودند و از شيعيان متعصب نبودند . اين نامهها تقريبا بىترديد معتبراند و مانند نامههاى عثمان به زايران مكه و شاميان ، براى بررسى تاريخ آن زمان اهميت فراوان دارند . كايتانى در خصوص نامهء منسوب به معاويه اظهار نظر كرده و گفته است كه اگر چه اين نامه را معاويه در آن زمان و به اين شكل ننوشته ، شكى نيست كه از ديدگاه طرف اموى مخالف با على حكايت دارد . او احتمال داده است كه در آن مبالغه صورت گرفته و عبارتها دستكارى شده باشد ( تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 254 ) به طورى كه گويا معاويه و عمرو قادر نبودهاند احساسات خود را با زبان عربى گويا و مستدل بيان دارند . اين نامهها براى عموم مردم نوشته شده بود . معاويه و على عليه السّلام هيچ كدام آن قدر ساده نبودند كه فكر كنند مىتوانند با اين لحن بر يكديگر تأثير گذارند . پاسخ على در ترجمهء كايتانى به چند سطر محدود مىشود . جعيط مىگويد كه اين نامه ساختگى به نظر مىرسد زيرا از احتجاجات بعدى شيعه حكايت دارد .
به گفتهء وى ، مكاتبههاى ميان على و معاويه در كتاب وقعة صفين ، به طور كلى قطعا ساختگى هستند . ابو مخنف هيچ بخشى از آن را نقل نكرده ، در حالى كه بلاذرى مهمترين نامهها را با همان عبارتهاى نصر بن مزاحم مجددا آورده است ( جعيط ، اختلاف بزرگ . . . ، ص 243 ، يادداشت 2 ) . در هر حال بلاذرى اين نامهها را از ( هشام ) كلبى به استناد ابو مخنف به نقل از ابو روق همدانى دريافت كرده است ( بلاذرى انساب ، ج 2 ، ص 277 ) . اين طبرى بود كه اطلاعات مزبور را در نقل قولهايش از ابو مخنف حذف كرد ، زيرا آنها را موافق ديدگاههاى سنّىگرايانهء خويش نمىديد .