تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
گردن نهى مردم آرام گيرند و كسى از ما به مخالفت با تو برنخيزد . و آن برداشتى كه از رفتار تو نسبت به عثمان دارند ، زايل خواهد شد . آنان بر اين باورند كه تو مرتكب بغى شدى و با عثمان به ستيز برخاستى . از اين رو ، تو در نزد هواداران عثمان مظنون هستى . تو به قاتلان عثمان پناه دادى ؛ آنان دست و بازوى اقتدارت بودند . اگر مدعى هستى كه به خون عثمان دست نيالوده‌اى ، قاتلان او را به ما بسپار تا كيفر دهيم . در اين صورت ، من در بيعت با تو گوى سبقت از هر كس مىربايم . در غير اين صورت ، شمشير پاسخ سزاوار تو و يارانت خواهد بود . به خداوند بىهمتا سوگند ياد مىكنم كه ما در كوهساران و صحارى و درياها خونخواهى عثمان را دنبال مىكنيم ، بدان سان كه خدا قاتلان او را هلاك و يا ما را به سوى خود برد . « 1 » اين بود تصويرى طنزآميز و ماهرانه كه ادعاى على عليه السّلام را در اينكه برترين صحابهء پيامبر است ، به تمسخر مىگيرد . نكته‌اى كه دربارهء حضور على عليه السّلام در مدينه به هنگام قتل عثمان مىتوان گفت آن است كه دست عمرو عاص در كار است ؛ وى با بيان اين مطلب كه عثمان بر لبهء پرتگاه گام برمىدارد آتش‌بيار معركه مىشود ، امّا بعدا محتاطانه از مهلكه مىگريزد . على پاسخ خود را با ياد از « برادر خولانى » آغاز مىكند ؛ كسى كه نامهء معاويه را كه در آن از عنايت خداوند نسبت به محمد صلّى اللّه عليه و آله سخن به ميان آورده بود ، به دست على عليه السّلام رساند ، سپس آن حضرت مخالفت شديد عشيرهء محمد صلّى اللّه عليه و آله را با پيامبر خويش يادآور مىشود كه او را دروغگو مىخواندند ، قوم عرب را به جنگ با او برمىانگيختند تا اينكه سرانجام امر خدا ، به رغم خصومت آنان ، غالب شد . عشيرهء او كه نزديكترين يارانش بودند ، بيش از همه بر او شوريدند ، جز آنان كه خداوند مصونشان داشته بود ؛ [ على عليه السّلام مىفرمايد ] اكنون معاويه مىآيد و بىشرمانه ما را از عنايت خداوند و پيامبرش آگاه مىسازد ؛ او مانند كسى است كه خرما را به شهر « هجر » مىبرد ، يا همچون كسى كه مربى خود را به مسابقه فرا مىخواند . . . . يادآورى كرده‌اى كه خداوند از ميان مسلمانان دوستانى برگزيد و پيامبر را به وسيلهء يارانش نصرت بخشيد . پس هر كدام بر اساس برتريشان در اسلام ، نزد خدا جايگاهى يافتند . و برترين و پاكترين آنان نزد خدا و پيامبر به پندار تو خليفه و خليفهء خليفه
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 86 - 87 ؛ [ واقعهء صفين در تاريخ ، ص 60 ] ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 278 - 9 . اختلافها اهميتى ندارد .