حلقههاى درهم پيچيده ( زرهها ) را حمل مىكنيم ، و هر كه را با وصى ما مخالف باشد از ميان برمىداريم . « 1 »
از آنجا كه اين شعر را يكى از بزرگان ( شيوخ ) بنى عدى و طرفدار عايشه سروده است ، آن وصى نمىتواند على بوده باشد . « 2 » نيز بعيد است كه برخى از اشعار طرفدارى از على به طور اتفاق در اين داستان - كه ابو نعامه عمرو بن عيسى بن سويد ، يكى از علماى نامدار بنى عدى نقل كرده است - وارد شده باشد . « 3 » وصى در اينجا مقصود أبو بكر است كه على و پيروانش با رفتن به جنگ دخترش ، با او مخالفت مىكنند . أبو بكر ، به يقين در دورههاى واپسين ، به طور متعارف وصى محمد صلّى اللّه عليه و آله به شمار نمىآمد . در اينجا وصى خوانده شده تا با ادعاى مخالفان كه مىگفتند على وصى پيامبر است معارضه شود . « 4 »
نبرد با مخالفان مسلمان در جنگى منظم در اسلام تجربهء جديدى بود . على عليه السّلام مىتوانست با مخالفان خود بر طبق سنّت أبو بكر ، به منزلهء مشرك و كافر برخورد كند و بدين سان قوانين معمول جنگى را دربارهء آنان به اجرا گذارد . با توجّه به سابقهء طولانى مخالفان برجستهاش در اسلام ، احتمالا اين راه منطقى نبود . على در آغاز جنگ به سپاه خود فرمان داد اسيران و زخميان را نكشند ، با كسانى كه سلاح خويش را بر زمين نهادهاند نجنگند ، و آنان را كه از صحنهء جنگ گريختهاند تعقيب نكنند . تنها چهارپايان و سلاحهاى به چنگ آمده را بايد جزو غنايم جنگى محسوب دارند . پس از جنگ دستور داد كه اسيران جنگى و زنان يا كودكان را به بردگى نگيرند و اموال دشمنانى را كه كشته شدهاند به وارثان برحق و مسلمان آنان بازگردانند . وى به هر يك از مردانش ، از بيت
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 245 - 246 .
( 2 ) اين تعبير لوى دلاويداست كه روايات مزبور را بدون شرحى اضافى ترجمه كرده است . ( خلافت على عليه السّلام ، به روايت كتاب انساب الاشراف بلاذرى ، در مجلهء مطالعات شرقشناسى ، 1914 - 1915 ، از ص 427 تا 507 ، ص 444 ؛ كايتانى ، تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 155 ) .
مصحح شيعى كتاب بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 246 ، در زيرنويس مربوط به كلمهء « الوصيا » ، واژهء [ كذا ] را آورده است .
( 3 ) ابن حجر ، تهذيب ، ج 8 ، ص 87 .
( 4 ) عبارت : نبتغى عليا ( در طلب على هستيم ) خود ابهام دارد . ظاهرا در اينجا بدين معناست كه ما در جستجوى على هستيم تا انتقام خون عثمان را از او بگيريم . اين عبارت را بايد با شكوهء عمرو بن يثربى سنجيد ، آنجا كه مىگويد : « آنان را مىزنم ، اما افسوس كه ابو الحسن را نمىبينم » ( طبرى ، ج 1 ، ص 3199 ) .