خطرى تصوّر مىنمايم ومن حاضرم از ايشان پذيرايى نمايم » وشخص محترم به وسيلهاى ابلاغ كرده بود . آن مرحوم جوابا اشعار داشته بودند كه در مقابل تقديرات الهى چارهاى نيست . محافظهء جان سهل است ، ولى چگونه مىشود كه من براي محافظهء جان خود التجأ به مأمنى بنمايم وديگران را به زحمت وخطر دچار كنم وچگونه مىتوانم در آتيه ميان دوست ودشمن زندگى نمايم ؟ ! والبتّه مردن را با مقايسهء اين حال ترجيح داشته ، اقدام به اين امر را جايز نمىدانم وبا امتنان از اظهار محبّت شخص معقود توكّل به خدا مىنمايم .
تا اينكه روز دوشنبه نهم محرّم 1330 هجرى وقت عصر در حالتي كه مرحوم آقا مىخواستند به منزل آقاى دكتر ميرزا على نقى خان افتخار الملك تشريف ببرند ، سر كوچهء خودشان ، ودينسكى نايب قنسول وصاحبمنصب هر دو از درشكه پايين آمده ، بعد از اداى تعارف رسمي اظهار مىكنند جنرال قنسول سلام رساندند ، چون در قنسولخانه چند نفرى هستند ، مذاكرهاى خواهد شد ، فرستادند شما هم تشريف بياوريد .
ايشان فرموده بودند : شما برويد ، من با درشكه ديگر مىآيم .
بعد نايب قنسول اظهار كرده بود : درشكه ، مخصوص قنسول است كه براي شما فرستادهاند !
به هر تقدير آن مرحوم ، بىملاحظه ودرنگ سوار درشكه ويكسر همراه ايشان به قنسولخانه تشريف برده ، جريان امر ، آنجا آنچه معروف شد حبل المتين روزنامهء كلكته در آن تاريخ شرحي نوشت ، ولى اجمالا آنچه از منابع مختلفهء موثّقه به دست آمده ، شرح داده مىشود .
بعد از ورود به قنسولخانه جنرال قنسول ملّلر خطاب به مرحوم آقا نموده ، سؤال ذيل را كردهاند :
قدرت دولت روس با دولت إيران چطور مىدانيد ؟ گرچه دولت
ميراث حديث شيعه — صفحة 180
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٨٠