ايّام هركس به خدمت مرحوم آقا مىرسيد ، امر به خارج رفتن ومتوارى شدن مىفرمودند .
پارهاى گزارشات وآخرين سانحهء آن مرحوم
در اين چند روز هركس از دور ونزديك خيالات فاسدهء أجانب ودسيسهكارى پارهاى اشخاص مغرض را در حقّ آن مرحوم مىشنيد ، به طور خصوصي به وى ابلاغ مىكرد ، ولى خود آن مرحوم ابدا به خارج رفتن ومتوارى شدن رضايت نداده ، در خانهء خود را باز گذارده ، تسليم مشيّت الهى وتقدير خداوندى بودند ومكرّر آن مرحوم به اشخاص متعدّد تلويحا وتصريحا از وقوع حادثهء مهم خبر مىدادند . از جمله مرحوم ميرزا على خان أديب كه به واسطهء رايگانى با آن مرحوم روز هفتم محرّم خدمت ايشان رسيد ، چون وقت ظهر بود با هم غذا صرف كرده ، فرموده ، بودند : شايد اين آخرين غذا خوردن با شما باشد .
مرحوم أديب سؤال كرده بود : مرگ خيال سفري داريد ؟
در جواب فرموده بودند : بلى سفر خيلى طولانى .
بعد أديب مرحوم مىگفت : بعد از تأثّر از اين فرمايش ايشان عرض كردم : خوب است چندى به خارج تشريف ببريد .
فرمودند : هيهات ! اگر من فرضا در جسد حضرت عيسى جاى گزينم ، باز روسها ابقا نكرده ، درصدد اتلاف من برمىآيند .
وروز دوم محرّم نيز با مرحوم سيف السادات سرخابى وچند نفر ديگر اين قبيل فرمايشات را فرموده بودند .
از جملهء اشخاصى كه اظهار انسانيّت كرد ، شهبندر عثمانى بود كه به توسّط شخص محترمى كه فعلا از نمايندگان آذربايجان است ، پيغام داده وابراز محبّت كرده بود كه : « من نسبت به ثقة الإسلام از أجانب