إيران در اين مسئلهء كشتار روسها دخالتى نداشته . اهالى وپارهاى رؤسا مبادرت به اين كار كردهاند وشما كه پيشواى آنها بودهايد ، اگر مانع مىشديد هرگز اقدام به طرفيّت وكشتار سالداتهاى روس نمىكردند . وانگهى مگر قدرت دولت روس را همان قزاق ساخلوى شهر تبريز مىدانيد ؟
مرحوم آقاى شهيد در جواب فرمودهاند :
ما ملّت إيران منكر قدرت دولت روس نيستيم ، ولى حقّانيّت ، خود از هر قدرتى قوىتر است . وانگهى در اين مسئلهء طرفيّت وكشتار روسها محرّك ، خود شما بودهايد وابدا عقلا واهالى ، راضى به اين مسئله نبودند .
از جملهء سؤالات وايرادات ، همانا پارهاى تلگرافات بوده كه به مركز مخابره شده بود . صورت آنها را مظنّه به دست آورده ، توليد كدورت ومايهء ايراد شده بود .
جوابا فرموده بودند :
منتها من به اقتضاى اسلاميّت ، نفوذ أجانب را مايل نبودم وحالا شما هم به اقتضاى سياست ، هرگونه رفتار نماييد مختاريد .
جنرال قنسول ، ورقهاى كه قبلا تهيّه كرده بود ، به نظر ايشان رسانده وامضاى آن را تكليف كرده بود ومضمون آن تقريبا اين بود كه از طرف اهالى تبريز اقدام به جنگ شده وچقدر تلفات به روسها تحميل گرديده وقشون امپراطورى در مقام مدافعه بوده تا اينكه مجبور شدند أشرار را دفع وآذربايجان را امنيّت بدهند وبه يد قدرت ايشان تبريز فتح شد . وبعد وعده ونويد داده بود كه اگر اين ورقه را امضا نماييد ، از طرف دولت امپراطورى مورد توجّه خاصّى خواهيد شد .
مرحوم آقا از امضاى ورقه امتناع ورزيده وگفته بودند :
اين نوع وعده ونويد شما مثل دلدارى يك طفل كوچكى است كه با
ميراث حديث شيعه — صفحة 181
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٨١