پس مصحف را بگشا وبه طريق سابق عمل نما . « 1 »
ومستندى براي اين قسم ، سواي آنچه از خطوط علما مشاهده شده ، ديگر چيزى نيست ، وليكن والد علّامهام قدّس اللّه روحه - پيوسته در هر امرى كه تردّدى داشت ، به اين قسم استخاره مىنمود ومكرّر تجربه نموده بود ومىفرمود كه : « اين ، به منزلهء وحى است » وآيات مناسبهء صريحه در آن مطالب مكرّر مىآمد ، چنانچه براي شخصي كه آزار چشمى داشت ، به اسم جرّاحى استخاره نمود اين آية آمد :
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً
« 2 » . « 3 »
وبراي ديگران استخاره نمود كه به رفاقت برادرش ، از خصوص يكى از راهها به حجّ بيت اللّه رود ، اين آية آمد :
اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآياتِي وَلا تَنِيا فِي ذِكْرِي .
« 4 » « 5 »
ونظاير اين ، از آيات مناسبه بسيار مىآمد ، كه ذكر آنها موجب « 6 » اطناب است .
وبدان كه اگر صفحهء دست راست مصحف كه گشوده مىشود ، جلاله نداشته باشد ، بايد كه مرتبهء ديگر مصحف را بگشايد تا صفحهاى بيايد كه جلاله داشته باشد . « 7 » ووالدم - طاب ثراه - مىفرمود كه : « تجربه نمودهام كه هرگاه آن صفحه ، جلاله نداشته باشد ، آن امر متعذّر يا متعسّر است » .
وبدان كه : دعاى آخر كه ذكر شد ، مطابق با آنچه از خطّ شيخ على مروّج مذهب ، نقل شده وبه خطّ بعضي ديگر از علما چنين است : اللّهمّ إنّي توكّلت عليك ، وتفأّلت بكتابك ، فأرني ما هو المكنون في سرّك ، المخزون في علم غيبك ، برحمتك يا أرحم الراحمين .
اللّهمّ أرني الحقّ حتّى أتّبعه ، وأرني الباطل باطلا حتّى أجتنبه . « 8 »
هامش
( 1 ) . در حاشية أصل : « يعنى : آنچه در واقع حقّ است ، پس ظاهر كن به من حقيقت آن را تا بكنم آن را ؛ وهمچنين آنچه در واقع باطل است ، پس بطلان آن را به من بنما . منه عفي عنه » .
( 2 ) . مفاتح الغيب ، ص 47 ؛ المستدرك ، ج 6 ، ص 261 به نقل از مفاتح الغيب .
( 3 ) . سورهء يوسف ، آيهء 96 .
( 4 ) . در حاشيهء أصل : « اين آية خطاب است به حضرت موسى وهارون عليهما السّلام ، در وقتي كه به نزد فرعون مىرفتند . منه عفي عنه » .
( 5 ) . سورهء طه ، آيهء 42 .
( 6 ) . الف : + تطويل و .
( 7 ) . الف : - « بايد كه مرتبهء ديگر - إلى - داشته باشد » .
( 8 ) . مفاتح الغيب ، ص 47 ؛ المستدرك ، ج 6 ، ص 261 به نقل از مفاتح الغيب .