مىشود .
وجه جمع ، آن است كه غلامان وكنيزان ، گاه هست كه از جانب مولا ، مأمور به امرى چند مىباشند ومدّتى مشغول آن امر مىباشند وبه اين جهت ، از خصوصيّات آن امر ، نهايت اطّلاع به هم مىرسانند ، پس در خصوص آن أمور با ايشان مشورت كردن به مقتضاى اين حديث ، خوب است . مثلا هرگاه غلامي پيوسته مشغول باغبانى باشد ، يا كنيزى هميشه مشغول طبّاخى باشد ، البتّه آن غلام ، بر خصوصيّات باغبانى وآن كنيز ، بر خصوصيّات طبّاخى ، خيبر وآگاه گرديدهاند ، پس در خصوص امر باغبانى وطبّاخى ، با اين غلام وكنيز مىتوان مشورت نمود ودر ساير أمور ، مشورت كردن با ايشان خوب نيست .
ودور نيست كه مراز از آزاد ، مرد خوشاخلاق باشد . واللّه تعالى يعلم .
سوم آنكه برادر ايمانى ودوست أو باشد « 1 » كه به شادى أو خوشحال وبه اندوه أو غمگين گردد ، تا نهايت تأمّل وتفكّر ، در امر أو كند ونهايت مبالغه ، در خيرخواهى أو بكند . وديانت وصلاح كه در شرط دوم مذكور شد ، اگرچه باعث اين معنى هست ، وليكن هرگاه دوستى واخوّت ايمانى با آن ضم شود ، مراعاة خير آن شخص ، بيشتر به عمل مىآيد .
چهارم آنكه آن شخص را بر حقيقت آن امرى كه مشورت مىكند ، مطّلع گرداند « 2 » واگر امر پنهانى باشد ، از أو مخفى نسازد ؛ كه اگر بر حقيقت حال ، اطّلاع تمام نداشته باشد ، علم به خيريّت أو در آن امر ، به هم نمىرساند .
پنجم آنكه آن مرد ، جبان وترسان نباشد ؛ « 3 » كه اگر چنين باشد ، راه را بر تو مىبندد وبه سبب جبنى كه دارد ، راهگشا را به تو نمىنمايد وتو را مىترساند .
ششم آنكه بخيل نباشد ؛ « 4 » زيرا كه بخيل ، به خير ديگران راضى نيست وبه اين
هامش
( 1 ) . ر . ك : المحاسن ، ج 2 ، ص 602 ، ح 28 ؛ غرر الحكم ، ص 442 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 318 و 319 .
( 2 ) . ر . ك : مصادر پيشين .
( 3 ) . ر . ك : المحاسن ج 2 ، ص 602 ، ح 28 ؛ الخصال ، ج 1 ، ص 102 ، ح 57 ؛ علل الشرائع ، ج 2 ، ص 559 ، ح 1 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 318 و 319 .
( 4 ) . ر . ك : مصادر پيشين .