نيز بسيار است .
وبدان كه در مشورت كردن با مردم چند چيز شرط است ؛ چنانچه از أحاديث ظاهر مىشود :
اوّل آنكه آن كسى كه با أو مشورت مىكنى ، بايد كه عاقل باشد ؛ « 1 » يعنى شخصي باشد كه معرفت به خير وشرّ أمور داشته باشد وملاحظهء عاقبت كارها بكند ورأى أو در أمور ، پسنديده باشد ؛ كه اگر چنين نباشد ، رأى أو به كار تو نمىآيد ، بلكه ضرر به أحوال تو مىرساند .
دوم آنكه آزاد باشد ومتديّن وصالح نيز باشد « 2 » كه خير واقعي آن شخص را بگويد وخيرخواهى را از دست ندهد ؛ زيرا كه اگر خداترس نباشد ، پروا ندارد كه خير أو را پنهان كند وأو را فريب دهد .
ومراد از آزاد بودن ، آن است كه غلام وكنيز نباشد ؛ زيرا كه اين طايفه ، چون تصرّف در أموال خود نمىتوانند نمود ، بلكه بدون رخصت مولى ، افعال ايشان ممضا نيست ومستقلّا هرگز كارى نكردهاند وافعال واعمال ايشان هميشه منوط به رأى ديگرى بوده است وهرگز رأى خود را به كار نبردهاند ؛ پس اعتمادي به رأى ايشان نمىباشد ، لهذا امر شده است كه با ايشان مشورت نكنند .
بدان كه از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه فرمود كه : عقل پدرم به مرتبهاى بود كه عقلهاى ديگران را به آن نمى توانست سنجيد وبا آن مرتبه از علم وعقل بسيار كه بود ، « 3 » با يكى از سياهان وغلامان خود مشورت مىفرمود ، پس مردم مىگفتند كه : چرا با چنين كسى مشورت مىفرمايى ؟ جواب مىفرمود كه : « بسا باشد كه خدا خير مرا بر زبان أو جارى گرداند » .
پس آنچه ، آن سياهان مىگفتند از مصالح باغها وبستانها ومزرعهها ، به آن عمل مىفرمود . « 4 » واين حديث ، به حسب ظاهر منافاة دارد با شرط آزادى كه از حديث ديگر ظاهر
هامش
( 1 ) . ر . ك : المحاسن ، ج 2 ، ص 602 ، ح 28 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 318 و 319 ؛ مصباح الشريعة ، ص 152 .
( 2 ) . ر . ك : مصادر پيشين .
( 3 ) . در أصل والف : « بود كه » بدل « كه بود » .
( 4 ) . ر . ك : المحاسن ، ج 2 ، ص 602 ، ح 23 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 319 ؛ وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 454 ، ح 15602 .