خَلْقٌ سَاكِنٌ لَا يُدْرَكُ بِالسُّكُونِ ، وَإِنَّمَا صَارَ خَلْقاً لِأَنَّهُ شَيْءٌ مُحْدَثٌ ، وَاللَّهُ الَّذِي أَحْدَثَهُ فَصَارَ خَلْقاً لَهُ ، وَإِنَّمَا هُوَ اللَّهُ عز وجل وَخَلْقُهُ لَا ثَالِثَ بَيْنَهُمَا وَلَا ثَالِثَ غَيْرُهُمَا ، فَمَا خَلَقَ اللَّهُ عز وجل / 85 / لَمْ يَعْدُ أَنْ يَكُونَ خَلْقَهُ ، وَقَدْ يَكُونُ الْخَلْقُ سَاكِناً وَمُتَحَرِّكاً وَمُخْتَلِفاً وَمُؤْتَلِفاً وَمَعْلُوماً وَمُتَشَابِهاً ، وَكُلُّ مَا وَقَعَ عَلَيْهِ حَدٌّ فَهُوَ خَلْقُ اللَّهِ عز وجل وَاعْلَمْ أَنَّ كُلَّ مَا أَوْجَدَتْكَ الْحَوَاسُّ فَهُوَ مَعْنًى مُدْرَكٌ لِلْحَوَاسِّ ، وَكُلُّ حَاسَّةٍ تَدُلُّ عَلى مَا جَعَلَ اللَّهُ عز وجل لَهَا فِي إِدْرَاكِهَا ، وَالْفَهْمُ مِنَ الْقَلْبِ بِجَمِيعِ ذلِكَ كُلِّهِ .
شرح :
چون كه امام عليه السلام در مستأنف كلام حقيقت انجام خود فرمود مر عمران را كه اوّل فعل حضرت ايزد خالق ابداع است ، وباز فرمود كه : ابداع واراده ومشيت ، يكى هستند واسمشان سه تاست ، در خاطر عمران شبههء هيجان نمود كه ابداع چون كه اوّل فعل بارى تعالى است ، پس اين ابداع يا اين است كه صادر مىشود از بارى تعالى به اراده يا نه . وهرگاه مسبوق به اراده بوده باشد ، نقل سخن در اين اراده نماييم وهمچنين تا آخر ، تسلسل در ارادهها لازم آيد وبا قطع نظر از محال بودن تسلسل ، طرح سخن در مجموع ارادهها مىكنيم وشك نيست در اين كه ممكن نيست اين كه مجموع إرادات ، مسبوق به ارادهاى بشود وبر شقّ ثاني ، لازم آيد كه صادر اوّل از بارى تعالى به ايجاب بوده باشد واين منافى اختيار است .
چون كه چنين شبههاى در خاطر عمران خطور وهيجان نمود ، پس به جهت حل اين شبهه سؤال نمود كه : آيا خبر نمىدهى به من از مرحلهء ابداع كه آيا ابداع ، داخل در عالم خلق است كه مخلوق شده باشد از روى تقدير سبحانى وارادهء يزدانى ، يا نيست از عالم مخلوقات وصادر بالإرادة ؟
ترديد در دو صورت آورده است ، به اين طور كه ابداع خلق است ويا غير خلق ؟
به اين معنى كه ابداع معلول ارادى است ويا غير ارادى ؟ وچون كه اين شبهه صعب بود در نظر / 86 / عمران ، پس سؤال كرد به قول خودش كه : آيا خبر نمىدهى . . . الخ ؟ تا اين كه در اختيار هر شقّى الزام مفسده نمايد .
ومحتمل است كه مراد عمران اين بوده باشد كه ابداع خلق است ويا غير خلق ؟
يعنى معلول است ويا غير معلول ؟ وبنا بر شق اوّل لازم مىآيد كه مسبوق به ابداع
ميراث حديث شيعه — صفحة 325
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٣٢٥